+ - x
 » از همین شاعر
1 دیوانه یی در من
2 در تنور فاصله
3 گلاویز با خود
4 دو بن بست
5 پگاه
6 تاریخ تلخ
7 دگراندیش
8 نا تسلیم
9 خودکاوی
10 ناآشتی

 » بیشتر بخوانید...
 ای خدا این وصل را هجران مکن
 به خیال چشم که می زند قدح جنون دل تنگ ما
 بشنو خبر صادق از گفته پیغامبر
 هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشته
 بودن
 هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک
 سحری بود و دلم مست گل آواز سروش
 ساختم قانع دل از عافیت بیگانه را
 امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
 آن مه که هست گردون گردان و بی قرارش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چه انتظار سفر مرده در قبیله ی ماست
که هرچه می نگری گام های بی فرداست

نه آفتاب خبر می دهد ز رویش صبح
نه ماه̊ دخترک رو گشاده ی زیباست

دو سوی پنجره توفان و خواب در جنگ اند
صدای رعد گمانم صدای خشم خداست

نشد که پله به پله به آفتاب رسیم
چو گردباد بلندیم و گَرد̊ باد هواست

چگونه جار زنم از بهار و سبزه و سرو
که رقص داس و تبر روبروی آیینه هاست

دو دست عاشق من پله های درد شما
بگو کجاست رسیدن، بگو کجاست کجاست؟!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *