+ - x
 » از همین شاعر
1 یک ناگهان
2 بین دو بیداری
3 تاریخ تلخ
4 عید تلخ
5 مرور یک گرداب
6 فاصله، معنی دیگر شب
7 ناآشتی
8 امشب، هرشب
9 فردایی
10 آنسوی اضطراب

 » بیشتر بخوانید...
 کندو
 چون بدیدم صبح رویت در زمان برخیستم
 کجا شد عهد و پیمانی که می کردی نمی گویی
 گر تو مستی بر ما آی که ما مستانیم
 بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد
 یا خفی الحسن بین الناس یا نور الدجی
 پسری که بر سر او دوهزار سر شکسته
 بیا ای شاه خودکامه نشین بر تخت خودکامی
 به حریفان بنشین خواب مرو
 پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چه انتظار سفر مرده در قبیله ی ماست
که هرچه می نگری گام های بی فرداست

نه آفتاب خبر می دهد ز رویش صبح
نه ماه̊ دخترک رو گشاده ی زیباست

دو سوی پنجره توفان و خواب در جنگ اند
صدای رعد گمانم صدای خشم خداست

نشد که پله به پله به آفتاب رسیم
چو گردباد بلندیم و گَرد̊ باد هواست

چگونه جار زنم از بهار و سبزه و سرو
که رقص داس و تبر روبروی آیینه هاست

دو دست عاشق من پله های درد شما
بگو کجاست رسیدن، بگو کجاست کجاست؟!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *