+ - x
 » از همین شاعر
1 من و زندگی
2 تاریخ تلخ
3 قصه یی برای کودکم
4 پگاه
5 دیوانه یی در من
6 انسان نامریی
7 فریادی از کوچه
8 جنگجوی پیر
9 نارسیده به سکوت
10 جهنم در جزیره

 » بیشتر بخوانید...
 سلام حق
 جیغ هایت بنفس می پیچد گوش هایم درازتر شده اند
 این عشق جمله عاقل و بیدار می کشد
 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
 یا رب این بوی خوش از روضه جان می آید
 بار دگر از راه سوی چاه رسیدیم
 دیدن روی تو هم از بامداد
 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
 بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
 شکوفه زار بود بسکه بوستان قفس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چه انتظار سفر مرده در قبیله ی ماست
که هرچه می نگری گام های بی فرداست

نه آفتاب خبر می دهد ز رویش صبح
نه ماه̊ دخترک رو گشاده ی زیباست

دو سوی پنجره توفان و خواب در جنگ اند
صدای رعد گمانم صدای خشم خداست

نشد که پله به پله به آفتاب رسیم
چو گردباد بلندیم و گَرد̊ باد هواست

چگونه جار زنم از بهار و سبزه و سرو
که رقص داس و تبر روبروی آیینه هاست

دو دست عاشق من پله های درد شما
بگو کجاست رسیدن، بگو کجاست کجاست؟!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *