+ - x
 » از همین شاعر
1 دو بن بست
2 آنسوی اضطراب
3 امشب، هرشب
4 بین دو بیداری
5 فردایی
6 تاریخ تلخ
7 تقلا در تهی
8 خودکاوی
9 از تو چه پنهان
10 یک ناگهان

 » بیشتر بخوانید...
 بیتویی های من
 مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
 الیوم من الوصل نسیم و سعود
 ما زنده به نور کبریاییم
 نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی
 به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
 حرم دام
 یاران سحر خیزان تا صبح کی دریابد
 هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
 هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

چقدر نارسیده ام، از این سفر به آن سفر
طلوع ِ بی سپیده ام، از این سفر به آن سفر

بگو بگو! کی ام کی ام؟ کجاست آشیان من!
عقاب سر بریده ام، از این سفر به آن سفر

به شاخ و برگ باغ من، طنابِ دار بسته اند
شگوفه ی تکیده ام، از این سفر به آن سفر

ز چوبِ سقف خانه ام، که پیر و دل شکسته است
فقط تبر شنیده ام، از این سفر به آن سفر

به قدر گورِ کوچکی، تهی ز جنگ و انتظار
به خود قفس تنیده ام، از این سفر به آن سفر

لحافِ زخم و اضطراب، و بالشی ز انفجار
مگو که آرمیده ام، از این سفر به آن سفر

***

قناری ام برای سنگ، اسیر آسمان ِ تنگ
فقط تفنگ دیده ام، از این سفر به آن سفر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *