+ - x
 » از همین شاعر
1 پاندول ساعت
2 عید تلخ
3 من و اختیار
4 بی دروغ
5 شب و هذیان و تنهایی
6 من و زندگی
7 یک ناگهان
8 تاریخ تلخ
9 قصه یی برای کودکم
10 پگاه

 » بیشتر بخوانید...
 نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
 زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
 دانشگاه
 مائیم که اصل شادی و کان غمیم
 وقتت خوش ای حبیبی، بشنو بحق یاری
 ما همه از الست همدستیم
 تلخی نکند شیرین ذقنم
 چیست که هر دمی چنین می کشدم به سوی او
 نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی
 رو رو که نه ای عاشق ای زلفک و ای خالک

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

چقدر نارسیده ام، از این سفر به آن سفر
طلوع ِ بی سپیده ام، از این سفر به آن سفر

بگو بگو! کی ام کی ام؟ کجاست آشیان من!
عقاب سر بریده ام، از این سفر به آن سفر

به شاخ و برگ باغ من، طنابِ دار بسته اند
شگوفه ی تکیده ام، از این سفر به آن سفر

ز چوبِ سقف خانه ام، که پیر و دل شکسته است
فقط تبر شنیده ام، از این سفر به آن سفر

به قدر گورِ کوچکی، تهی ز جنگ و انتظار
به خود قفس تنیده ام، از این سفر به آن سفر

لحافِ زخم و اضطراب، و بالشی ز انفجار
مگو که آرمیده ام، از این سفر به آن سفر

***

قناری ام برای سنگ، اسیر آسمان ِ تنگ
فقط تفنگ دیده ام، از این سفر به آن سفر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *