+ - x
 » از همین شاعر
1 از باغ تا بن بست
2 من و زندگی
3 فردایی
4 من و اختیار
5 قصه یی برای کودکم
6 آنسوی اضطراب
7 بی دروغ
8 نیمه راه
9 آنسوی شعر
10 عید تلخ

 » بیشتر بخوانید...
 مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
 دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال
 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
 بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی
 آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
 یار مرا چو اشتران باز مهار می کشد
 گر آتش دل بر زند، بر مؤمن و کافر زند
 ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
 شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر
 هم میهنم

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

چقدر نارسیده ام، از این سفر به آن سفر
طلوع ِ بی سپیده ام، از این سفر به آن سفر

بگو بگو! کی ام کی ام؟ کجاست آشیان من!
عقاب سر بریده ام، از این سفر به آن سفر

به شاخ و برگ باغ من، طنابِ دار بسته اند
شگوفه ی تکیده ام، از این سفر به آن سفر

ز چوبِ سقف خانه ام، که پیر و دل شکسته است
فقط تبر شنیده ام، از این سفر به آن سفر

به قدر گورِ کوچکی، تهی ز جنگ و انتظار
به خود قفس تنیده ام، از این سفر به آن سفر

لحافِ زخم و اضطراب، و بالشی ز انفجار
مگو که آرمیده ام، از این سفر به آن سفر

***

قناری ام برای سنگ، اسیر آسمان ِ تنگ
فقط تفنگ دیده ام، از این سفر به آن سفر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *