+ - x
 » از همین شاعر
1 عشق یعنی
2 پگاه
3 امشب، هرشب
4 من و اختیار
5 حالا و همیشه
6 نیمه راه
7 مرور یک گرداب
8 دو بن بست
9 فریادی از کوچه
10 از شب تا فردا

 » بیشتر بخوانید...
 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
 مندیش از آن بت مسیحایی
 ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
 نیم گلباز و نی گل می فروشم
 عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
 بیدار کنید مستیان را
 گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما
 از یکی آتش برآوردم تو را
 ای كاش! این قَدر تك و تنها نمی شدی
 من می نه ز بهر تنگدستی نخورم

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

چقدر نارسیده ام، از این سفر به آن سفر
طلوع ِ بی سپیده ام، از این سفر به آن سفر

بگو بگو! کی ام کی ام؟ کجاست آشیان من!
عقاب سر بریده ام، از این سفر به آن سفر

به شاخ و برگ باغ من، طنابِ دار بسته اند
شگوفه ی تکیده ام، از این سفر به آن سفر

ز چوبِ سقف خانه ام، که پیر و دل شکسته است
فقط تبر شنیده ام، از این سفر به آن سفر

به قدر گورِ کوچکی، تهی ز جنگ و انتظار
به خود قفس تنیده ام، از این سفر به آن سفر

لحافِ زخم و اضطراب، و بالشی ز انفجار
مگو که آرمیده ام، از این سفر به آن سفر

***

قناری ام برای سنگ، اسیر آسمان ِ تنگ
فقط تفنگ دیده ام، از این سفر به آن سفر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *