+ - x
 » از همین شاعر
1 در پله ها
2 ناآشتی
3 آنسوی شعر
4 بیتویی های من
5 بی دروغ
6 پگاه
7 فاصله، معنی دیگر شب
8 حالا و همیشه
9 کوچ
10 دو بن بست

 » بیشتر بخوانید...
 انتم الشمس و القمر منکم السمع و البصر
 چشمم همی پرد مگر آن یار می رسد
 هذا رشاد الکافرین هذا جزاء الصابرین
 شعر قرن
 تا من اسیر حلقهء آن گوش گشته ام
 انتظار
 ای دلبر بی صورت صورتگر ساده
 ما گوش شماییم شما تن زده تا کی
 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
 در این سرما و باران یار خوشتر

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

چقدر نارسیده ام، از این سفر به آن سفر
طلوع ِ بی سپیده ام، از این سفر به آن سفر

بگو بگو! کی ام کی ام؟ کجاست آشیان من!
عقاب سر بریده ام، از این سفر به آن سفر

به شاخ و برگ باغ من، طنابِ دار بسته اند
شگوفه ی تکیده ام، از این سفر به آن سفر

ز چوبِ سقف خانه ام، که پیر و دل شکسته است
فقط تبر شنیده ام، از این سفر به آن سفر

به قدر گورِ کوچکی، تهی ز جنگ و انتظار
به خود قفس تنیده ام، از این سفر به آن سفر

لحافِ زخم و اضطراب، و بالشی ز انفجار
مگو که آرمیده ام، از این سفر به آن سفر

***

قناری ام برای سنگ، اسیر آسمان ِ تنگ
فقط تفنگ دیده ام، از این سفر به آن سفر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *