+ - x
 » از همین شاعر
1 نارسیده به سکوت
2 در تنور فاصله
3 تعبیر بی خوابی
4 نیمه راه
5 انسان نامریی
6 تلخ و شیرین
7 عید تلخ
8 از باغ تا بن بست
9 مرور یک گرداب
10 شکر خدا

 » بیشتر بخوانید...
 هله بحری شو و در رو مکن از دور نظاره
 چون روی آتشین را یک دم تو می نپوشی
 گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
 می آیمت ولی چه كنم راه، نیستی
 ای در ما را زده شمع سرایی درآ
 جان پیش تو هر ساعت می ریزد و می روید
 چنان مستم چنان مستم من امروز
 گل را نگر ز لطف سوی خار آمده
 در دو چشم من نشین ای آن که از من منتری
 دلم از سير گلشن وا نگردد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شبیه ِ شب شدی، شاعر! نهان در سایه هایی تو
گلویم در دهانِ گرگ می رقصد، کجایی تو؟

دو گیسوی پریشان زنی بر خاک می پیچد
به کوچه سنگ می رقصد، چو سنگِ بی صدایی تو!

زمینِ خون و خنجر، زخم تاریخی به دوش من
زمان̊ دیو است، شاعر! لیک گیوِ انزوایی تو*

گروگانم به دست مرگِ خود، تابوت سیارم
مگو که انتحاری ام، مگو که: انتهایی تو!

مثال سنگ̊ پشتِ پیر، دیواری به تن دارم
گریبانی برای درد هایم می سرایی تو!

***

زمین و آسمان̊ آتش، تویی شاعر! رفیق من!
الفبایی! بغل بر زخم هایم می گشایی تو!



* گیو : یکی ازپهلوانان شهنامه، داماد رستم .


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *