+ - x
 » از همین شاعر
1 پاندول ساعت
2 در تنور فاصله
3 دگراندیش
4 پگاه
5 من و زندگی
6 کوچ
7 خودکاوی
8 جهنم در جزیره
9 مرور یک گرداب
10 فردایی

 » بیشتر بخوانید...
 باز شد روزنی از گلشن شیراز به من
 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
 الام طماعیة العاذل
 برای معشوقه پیر
 سلطان منی سلطان منی
 بارها گفته ام و بار دگر می گویم
 دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را
 من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
 شراب و خون
 هم میهنم ز چیست که همتا نمی شویم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شبیه ِ شب شدی، شاعر! نهان در سایه هایی تو
گلویم در دهانِ گرگ می رقصد، کجایی تو؟

دو گیسوی پریشان زنی بر خاک می پیچد
به کوچه سنگ می رقصد، چو سنگِ بی صدایی تو!

زمینِ خون و خنجر، زخم تاریخی به دوش من
زمان̊ دیو است، شاعر! لیک گیوِ انزوایی تو*

گروگانم به دست مرگِ خود، تابوت سیارم
مگو که انتحاری ام، مگو که: انتهایی تو!

مثال سنگ̊ پشتِ پیر، دیواری به تن دارم
گریبانی برای درد هایم می سرایی تو!

***

زمین و آسمان̊ آتش، تویی شاعر! رفیق من!
الفبایی! بغل بر زخم هایم می گشایی تو!



* گیو : یکی ازپهلوانان شهنامه، داماد رستم .


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *