+ - x
 » از همین شاعر
1 در پله ها
2 کوچ
3 فریادی از کوچه
4 چراغ اندیش
5 فردایی
6 تاریخ تلخ
7 از شب تا فردا
8 لحظه های گم شده
9 نا تسلیم
10 تعبیر بی خوابی

 » بیشتر بخوانید...
 دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
 بهار خاموش
 من از کی باک دارم خاصه که یار با من
 ای بروییده به ناخواست به مانند گیا
 مشاعره
 چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
 هله ای کیا نفسی بیا
 مهمان
 خامشی ناطقی مگر جانی
 اندر این جمع شررها ز کجاست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو می آیی، و ره بر عقده های کهنه می بندی
چه زیبا می شوند آیینه ها، وقتی که می خندی

منم با اسپ پیر تشنگی، گم در غبار دشت
بلوغ ابر و بارانی، تو دریا را خداوندی

تو حوایی، نگنجیدی درون چار دیواری
بهشتی را فقط با سیب سرخی آتش افگندی

بیا با آفتاب عشق̊ شیرین کن مرا چون تاک
که بیزارم، من از هر ناگهان انگور پیوندی

فرو می ریزد آخر، بی تو رفتن، بیتو بودنها
نه دیروزی، نه امروزی، تو با فردا همانندی

[به یادم هست می گفتی: رها کن کنج خلوت را
تو زیبایی به تنهایی، ولی با عشق صد چندی! ... ]

***

کنارم باش، تا بر اوجهای خود پدر گردم
که دیگر خسته ام از ارتقاع پست فرزندی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *