+ - x
 » از همین شاعر
1 اضطراب آیینه
2 عید تلخ
3 ناآشتی
4 حالا و همیشه
5 نارسیده به سکوت
6 فردایی
7 پاندول ساعت
8 کوچ
9 شکر خدا
10 نیمه راه

 » بیشتر بخوانید...
 آمد رمضان و عید با ماست
 لغزشی خورده ز پا تا سر ما
 اگر تو نیستی در عاشقی خام
 بیامد عید ای ساقی عنایت را نمی دانی
 روزی که گذر کنی به گورم
 ترانه ی زنان زیبا روی
 مشو نخچیر ابلیسان این عصر
 بیا بر خویش پیچیدن بیاموز
 داری خبر که از دل و جان می پرستمت
 من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو می آیی، و ره بر عقده های کهنه می بندی
چه زیبا می شوند آیینه ها، وقتی که می خندی

منم با اسپ پیر تشنگی، گم در غبار دشت
بلوغ ابر و بارانی، تو دریا را خداوندی

تو حوایی، نگنجیدی درون چار دیواری
بهشتی را فقط با سیب سرخی آتش افگندی

بیا با آفتاب عشق̊ شیرین کن مرا چون تاک
که بیزارم، من از هر ناگهان انگور پیوندی

فرو می ریزد آخر، بی تو رفتن، بیتو بودنها
نه دیروزی، نه امروزی، تو با فردا همانندی

[به یادم هست می گفتی: رها کن کنج خلوت را
تو زیبایی به تنهایی، ولی با عشق صد چندی! ... ]

***

کنارم باش، تا بر اوجهای خود پدر گردم
که دیگر خسته ام از ارتقاع پست فرزندی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *