+ - x
 » از همین شاعر
1 بیتویی های من
2 آنسوی شعر
3 فرا انتظاری
4 من و زندگی
5 دو بن بست
6 تعبیر بی خوابی
7 در ازدحام درد
8 انسان نامریی
9 بی دروغ
10 خودکاوی

 » بیشتر بخوانید...
 اگر ز ديدۀ غيرت حجاب می سپارد
 رو که به مهمان تو می نروم ای اخی
 ای تو را گردن زده آن تسخرت بر گرد نان
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 نی دیده هر دلی را دیدار می نماید
 کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته
 ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد
 کبک
 این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دهانِ تلخ و دلِ تنگ، در کنار شبم
مرا چراغ بپوشان، که سنگسار شبم

دو کفش روز به من هدیه کن که کوچ کنم
که سالهاست به بن بستِ بی گذار شبم

غروب̊، باغِ به آتش کشیده است، بیا!
کنار شاخه ی بشکسته ی انار شبم

ببین! تولد گرگِ سیاهِ بدمست است
بیا مترس! که آبستن شکار شبم

ز نسل عشق، تویی نعره می زنی در من
به پشت پنجره ها عاشق فرار شبم

***

درختِ شب به زمینم گرفته ریشه، و من
تبر به دست ترین دشمنِ تبار شبم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *