+ - x
 » از همین شاعر
1 از اینگونه مردن...
2 شبانه
3 شبانه
4 بادها
5 سرچشمه
6 شبانه
7 آواز شبانه برای کوچه ها
8 دیگر تنها نیستم
9 چشمان تاریک
10 گل کو

 » بیشتر بخوانید...
 گر تو ما را به جفای صنمان ترسانی
 درخت اگر متحرک بدی به پا و به پر
 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
 رویش خوش و مویش خوش وان طره جعدینش
 غير از من بيچاره که از ياد فتاده
 باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم
 گل سرخ
 سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من
 پیام سبز
 مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیابان را، سراسر، مه فرا گرفته است
چراغ قریه پنهان است
موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته
لب بسته
نفس بشکسته
در هذیان گرم عرق می ریزدش آهسته
از هر بند
***
بیابان را سراسر مه گرفته است می گوید به خود عابر
سگان قریه خاموشند
در شولای مه پنهان، به خانه می رسم گل کو نمی داند مرا ناگاه
در درگاه می بیند به چشمش قطره
اشکی بر لبش لبخند، خواهد گفت:
بیابان را سراسر مه گرفته است... با خود فکر می کردم که مه، گر
همچنان تا صبح می پائید مردان جسور از
خفیه گاه خود به دیدار عزیزان باز می گشتند
***
بیابان را
سراسر
مه گرفته است
چراغ قریه پنهانست، موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیان گرم مه عرق می ریزدش
آهسته از هر بند...


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *