+ - x
 » از همین شاعر
1 امشب، هرشب
2 چراغ اندیش
3 فاصله، معنی دیگر شب
4 در تنور فاصله
5 یک ناگهان
6 شب و هذیان و تنهایی
7 لحظه های گم شده
8 من و اختیار
9 عید تلخ
10 فرار

 » بیشتر بخوانید...
 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
 آه از این زشتان که مه رو می نمایند از نقاب
 شاه راه فتد لاکس خميازۀ ما
 امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
 سوگند خورده ای که از این پس جفا کنی
 نگرید مرد از رنج و غم و درد
 نه نشاط و نه ماتمی دارم
 مرغ دلم باز پریدن گرفت
 خورشید قاتل است
 به گرد تو چو نگردم به گرد خود گردم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

اگرچه خسته ام از درد جستجوی کسی
هنوز بوی سفر میدهم به سوی کسی

به دور حنجره ام سیم خاردار سکوت
چگونه جیغ کشم، جیغ! از گلوی کسی؟

تفنگ و سنگ و سلام اند هم قبیله ی هم
همین که آیینه گردم به روبروی کسی

خدای جنگ چرا؟ عشق̊ زاده است مرا
نه بَرده ام، نه غلام و نه جنگجوی کسی

***

خدا خداست، خدا، پادشاه بی لشکر
به خویش گوش کنم، نی به های و هوی کسی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *