+ - x
 » از همین شاعر
1 امشب، هرشب
2 کوچ
3 فردایی
4 خواب ناتکرار
5 جنگجوی پیر
6 فریادی از کوچه
7 پگاه
8 فرار
9 در پله ها
10 شکر خدا

 » بیشتر بخوانید...
 جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو
 ز دست شاه خورد طعمه باز وقت شکارش
 نیم گلباز و نی گل می فروشم
 ای که جان ها خاک پایت صورت اندیش آمدی
 برانید، برانید که تا باز نمانید
 بده یک جام ای پیر خرابات
 مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم
 ای ز گلزار جمالت یاسمین پا کوفته
 پرنده
 رنگ آرزو

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

اگرچه خسته ام از درد جستجوی کسی
هنوز بوی سفر میدهم به سوی کسی

به دور حنجره ام سیم خاردار سکوت
چگونه جیغ کشم، جیغ! از گلوی کسی؟

تفنگ و سنگ و سلام اند هم قبیله ی هم
همین که آیینه گردم به روبروی کسی

خدای جنگ چرا؟ عشق̊ زاده است مرا
نه بَرده ام، نه غلام و نه جنگجوی کسی

***

خدا خداست، خدا، پادشاه بی لشکر
به خویش گوش کنم، نی به های و هوی کسی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *