+ - x
 » از همین شاعر
1 از شب تا فردا
2 فردایی
3 فریادی از کوچه
4 در پله ها
5 دو بن بست
6 شب و هذیان و تنهایی
7 مرور یک گرداب
8 در میان دو تهی
9 عشق یعنی
10 نیمه راه

 » بیشتر بخوانید...
 آنجا که فشارد مژه ام دیدهٔ تر را
 بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست
 می آید سنجق بهاری
 آمد بهار ای دوستان منزل به سروستان کنیم
 آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود
 دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
 گل سرخ غربت
 با تلخی معزولی میری بنمی ارزد
 ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا
 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک چراغ کوچک و یک سایه ی لرزان و هیچ
یک شب دلمرده، یک شاعر، و یک هذیان و هیچ

کوچه ها خالی ز گام و خانه ها بی پنجره
یک مسافر، یک سفر، یک راه بی پایان و هیچ

شاعری تنها، میان واژه های خون و شب
یک جسد، یک زخم و یک خفاشِ سرگردان و هیچ

سایه ها پَر می زند در ارتفاع ذهن او
یک قناری، یک قفس، یک سقف، یک زندان و هیچ

باورش چون گندمی، بین دو سنگ آسیاب
یک خدا خاموشی و یک خنده ی شیطان و هیچ

زخم پشت زخم و مرهم پشت مرهم، پشت هم
یک غم دریایی و یک ابر بی باران و هیچ

***

خواب شاعر: لحظه ی آرامشی بین دو جنگ،
یک سکوت، یک عشقِ بی بن بست، یک انسان... و هیچ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *