+ - x
 » از همین شاعر
1 نیزه خورشید
2 آدم، سنگ، آهن
3 شکست
4 عبث
5 عزت سرخ
6 قصه های تلخ
7 فرار
8 فریاد بی آوا
9 پربار
10 ناز دخترانه

 » بیشتر بخوانید...
 عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
 زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری
 فقط و فقط تو را
 دل چو دانه ما مثال آسیا
 صحرا خوشست لیک چو خورشید فر دهد
 با چرخ گردان تیره هوایی
 در صد فتنه را بر خود گشادی
 جیغ هایت بنفس می پیچد گوش هایم درازتر شده اند
 اتی النیروز مسرورالجنان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نیست شوقی که زبان باز کنم از چه بخوانم
من که منفور زمانم چه بخوانم چه نخوانم

چه بگویم سخن از شهد که زهر است به کامم
وای از مشت ستمگر که بکوبیده دهانم

نیست غمخوار مرا در همه دنیا به که نازم
چه بگریم، چه بخندم، چه بمیرم، چه بمانم

من و این کنج اسارت، غم ناکامی و حسرت
که عبث زاده ام و مهر بباید به زبانم

دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت
من پر بسته چه سازم که پریدن نتوانم

گر چه دیریست خموشم نرود نغمه زیادم
زانکه هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم

یاد آن روز گرامی که قفس را بشگافم
سر برون آرم ازین عزلت و مستانه بخوانم

من نه آن بیت ضعیفم که زهر باد بلرزم
دخت افغانم و بر جاست که دایم به فغانم

دلو ۱۳۷۸


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *