+ - x
 » از همین شاعر
1 سر بکش سر بکش
2 هنگامه
3 فرار
4 عزت سرخ
5 شکست
6 تا بیکران خالی
7 باغ من
8 رشته های پولادین
9 نیزه خورشید
10 کوه، دریا

 » بیشتر بخوانید...
 ای زهره
 چه افسردی در آن گوشه چرا تو هم نمی گردی
 من مست می عشقم
 نسیم شانه کند زلف موج دریا را
 شدست نور محمد هزار شاخ هزار
 ز بامداد دلم می پرد به سودایی
 ای حیله هات شیرین تا کی مرا فریبی
 مبارک باشد آن رو را بدیدن بامدادانی
 ای تو چو خورشید و شه خاص من
 صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صبحها دلم چه بیقرار
هوای خلوت شبانه میکند
خسته و گرفته میشود
قیل و قال روز را بهانه میکند
عصر ها ولی
طلوع را ترانه میکند
شب که میرسد
شاخه خیال دل جوانه میکند
بیخبر ز خویش
رو به آسمان
پرواز بیکرانه میکند :
( دست اگر به ماه میرسید
شب اگر خمودی مرا به یک ستاره میخرید
صبح اگر نمیدمید
شهر شب به دست من چراغپوش
تا ابد نگاه من ستاره نوش ... )
وای از این دل خیالپرورم
که هستی مرا
غرق در فسانه میکند
این عجوز تا به کی دگر
ناز های دخترانه میکند؟

ثور ۱۳۷۹


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *