+ - x
 » از همین شاعر
1 پربار
2 آبسال
3 زندان
4 هنگامه
5 سر بکش سر بکش
6 حسن خدایی
7 شکست
8 عزت سرخ
9 فرار
10 رشته های پولادین

 » بیشتر بخوانید...
 ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل
 بارون
 ذاتت عسلست ای جان گفتت عسلی دیگر
 چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
 ساقی جان غیر آن رطل گرانم مده
 به شکرخنده اگر می ببرد جان مرا
 ای دل غم این جهان فرسوده مخور
 میخانه
 برخیز و صبوح را بیارا
 ای طربناکان ز مطرب التماس می کنید

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

...عاقبت به حضور بهار پی بردیم
به عطر گمشده روزگار پی بردیم

زمین و هر چه در او هست در ستایش ماست
که ما به معنی فرجام کار پی بردیم

بگو به سنگ نیارد دل از زمانه به تنگ
که ما به ارزش آن انتظار پی بردیم

زبسکه شسته باران چشم خویش شدیم
به عمق روشنی چشمه سار پی بردیم

چو در کنار نشستیم و رنگ هم گشتیم
به راز عزت سرخ انار پی بردیم

دگر به صفحه دل جای گرد نیست که ما
به حسن آیینه بی غبار پی بردیم

در خاطر ما بیش ازین خزانزده نیست
که عاقبت به حضور بهار پی بردیم
۱۳۸۱


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *