+ - x
 » از همین شاعر
1 پربار
2 باغ من
3 ای کاش
4 حسن خدایی
5 شکست
6 فریاد بی آوا
7 زندان
8 زهرآگین
9 آدم، سنگ، آهن
10 فرار

 » بیشتر بخوانید...
 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
 بر گور بوسه ها
 گر گریزی به ملولی ز من سودایی
 هر که آتش من دارد او خرقه ز من دارد
 سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من
 پیوند
 رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد
 قلندر میل تقریری ندارد
 حکم نو کن که شاه دورانی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

...عاقبت به حضور بهار پی بردیم
به عطر گمشده روزگار پی بردیم

زمین و هر چه در او هست در ستایش ماست
که ما به معنی فرجام کار پی بردیم

بگو به سنگ نیارد دل از زمانه به تنگ
که ما به ارزش آن انتظار پی بردیم

زبسکه شسته باران چشم خویش شدیم
به عمق روشنی چشمه سار پی بردیم

چو در کنار نشستیم و رنگ هم گشتیم
به راز عزت سرخ انار پی بردیم

دگر به صفحه دل جای گرد نیست که ما
به حسن آیینه بی غبار پی بردیم

در خاطر ما بیش ازین خزانزده نیست
که عاقبت به حضور بهار پی بردیم
۱۳۸۱


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *