+ - x
 » از همین شاعر
1 ای قدمت چراغ من!
2 شکست
3 استسقا
4 عزت سرخ
5 ای کاش
6 فرار
7 رشته های پولادین
8 شوق بی نیاز
9 باغ من
10 آدم، سنگ، آهن

 » بیشتر بخوانید...
 آشتی
 این همه جلوه و در پرده نهانی گل من
 نک بهاران شد صلا ای لولیان
 بسا کس اندوه فردا کشیدند
 نگارا، چرا قول دشمن شنیدی؟!
 سماع از بهر جان بی قرارست
 در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا
 ای همه آیات قدرت ظاهر از شان شما
 آن دل که گم شده ست هم از جان خویش جوی
 ای دلبر بی صورت صورتگر ساده

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

...عاقبت به حضور بهار پی بردیم
به عطر گمشده روزگار پی بردیم

زمین و هر چه در او هست در ستایش ماست
که ما به معنی فرجام کار پی بردیم

بگو به سنگ نیارد دل از زمانه به تنگ
که ما به ارزش آن انتظار پی بردیم

زبسکه شسته باران چشم خویش شدیم
به عمق روشنی چشمه سار پی بردیم

چو در کنار نشستیم و رنگ هم گشتیم
به راز عزت سرخ انار پی بردیم

دگر به صفحه دل جای گرد نیست که ما
به حسن آیینه بی غبار پی بردیم

در خاطر ما بیش ازین خزانزده نیست
که عاقبت به حضور بهار پی بردیم
۱۳۸۱


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *