+ - x
 » از همین شاعر
1 زندان
2 شکست
3 ناز دخترانه
4 شوق بی نیاز
5 فرار
6 زهرآگین
7 عبث
8 هنگامه
9 نیزه خورشید
10 استسقا

 » بیشتر بخوانید...
 چه کارستان که داری اندر این دل
 قصیده ی نور
 ای هدهد صبا به سبا می فرستمت
 اشک عاشق دان تو چون منصور مژگانست دار
 تعویذ
 صدایی در شب
 گلدان
 لب تو شیره ی انگور و گُل تریاك است
 هله تا ظن نبری کز کف من بگریزی
 آن عشق جگرخواره کز خون شود او فربه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دوست دارم معنی امید را باور کنم
راه غم بر بندم و فکر ره دیگر کنم

ریشه های زندگی را آبیاری لازم است
بعد از این آینده را نوشاب در ساغر کنم

چشمه مهتاب را در سایه ها جاری کنم
سرو ها و سبزه ها را غرق در اختر کنم

باغ من در روشنی رشک گهرها می شود
گر گل خورشید را دعوت به این محشر کنم

روزگار از کار من افسانه ها خواهد نوشت
دوست دارم سینه تاریخ را پر زر کنم

انجمن گر در سرودنها مرا یاری کند
شعر ناب خویش را آذین هر دفتر کنم

جدی ۱۳۷۹


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *