+ - x
 » از همین شاعر
1 حسن خدایی
2 عزت سرخ
3 رشته های پولادین
4 آدم، سنگ، آهن
5 پربار
6 کوه، دریا
7 قصه های تلخ
8 سر بکش سر بکش
9 شکست
10 ای کاش

 » بیشتر بخوانید...
 حالا به پشت پنجره پروانه ام هنوز
 مادر
 کبوتر بچه خود را چه خوش گفت
 نشانی هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن
 هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشته
 محبت بسکه پر کرد از وفا جان و تن ما را
 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
 یار شدم یار شدم با غم تو یار شدم
 جان پیش تو هر ساعت می ریزد و می روید
 مست رسید آن بت بی باک من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من از دیار دور دست دوستی
به آشتی دهی شوق با نگاه آمدم
به التماس و لابه ها
زبان عاشقی شدم
سروده این ترانه را :
بیا یکی شویم باز هم
که جانپناه من تویی
نگو نگو نبوده ام
که جلوه گاه من تویی
به برای خیالم
بتاب! ماه من تویی
نگاه ناز میکند
امید طفره میرود
دو دست مهر نیز سست میشود
و من درین میانه شوق بی نیاز را
به دوش میکشم سبک
به دور میبرم ازین کهنسرای دشمنی

سرطان ۱۳۸۰


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *