+ - x
 » از همین شاعر
1 عزت سرخ
2 باغ من
3 زهرآگین
4 قصه های تلخ
5 ای قدمت چراغ من!
6 نیزه خورشید
7 ناز دخترانه
8 ای کاش
9 آدم، سنگ، آهن
10 آبسال

 » بیشتر بخوانید...
 صدای مرا می شنوی؟
 امروز ترا دسترس فردا نیست
 الا فی الغشق تشریفی و عیدی
 مخمورم پرخواره اندازه نمی دانم
 تمام روز، تمام شب
 دو توته سروده
 تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
 خواجه غلط کرده ای در روش یار من
 افسانه من
 سحرگاهان که مخمور شبانه

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

روزی که اندیشه هایم به من، جای احساس سرد

هیزمی هدیه آرند

روزی که چشمهایم فراخی کنند

آنچنان

که با دیدن برگ پژمرده ای اقیانوس جاری بدارند

روزی که دستهایم هنر مند گردند و

بر جسم برهوت هستی

لباسی پر از گندم و گل ببافند

روزی که لالایی می تواند

خوابی به چشمان بیمار طفلان بیخانمان آورد

روزی که با نغمه های دل انگیز باران

به ارواح آتش

درودی بخوانم

آنروز من،

شعر پربار و عشق آفرینی

به شیرینی میوه نخل و زیبایی ماه خواهم سرود

سرطان ۱۳۸۰


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *