+ - x
 » از همین شاعر
1 کمترین بنده بود مهر گل روی ترا
2 گشته مهمان من آن سرو خرامان امشب
3 می دهد سرمه فسون نرگس شهلای ترا
4 ز نور شمع من بزم رقیبان روشن است امشب
5 ای شاه عرب میر عجم سرور اعلی
6 هرچند ز دست تو خراب است دل ما
7 زعشاق رنجیدنت را بنازم
8 پر خون بود از یاد لبت شیشه ی عاشق
9 ای قاصر از ادای صفاتت زبان ما
10 ای دلبر سنگین دل و سیمین بدن من

 » بیشتر بخوانید...
 سرنوشت رأی
 خرم آنروز
 نک بهاران شد صلا ای لولیان
 سحری چو شاه خوبان به وثاق ما درآمد
 با دل گفتم چرا چنینی
 خیزید عاشقان که سوی آسمان رویم
 از اضغاث احلام یک ملاّ
 رویش ندیده پس مکنیدم ملامتی
 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
 میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز نور شمع من بزم رقیبان روشن است امشب
شرار آه من بر انجم آتش افگن است امشب

چنان گم گشته خوابم در فراق چشم جادویش
که هر مژگان به چشم هم نیش و سوزن است امشب

سزد گر مهر و مه بر چرخ خون گریند ازین ماتم
که صید او را شب جان کندن است امشب

تو ای قمری مزن کوکو به پیش قد دلجویش
که سرو نو غلام سرو آزاد من است امشب

شکستی زلف مشکین را شکست افتاد در دلها
فدایت جان مشتاقان، چه بشکن بشکن است امشب

لباس سرخ در بر کرده بهر قتل مشتاقان
تو هم آماده باش ایدل شب خون خوردن است امشب

بگو این فرد خوش را از شجاع الملک ای مخلی:
«که تیره آه من بر چرخ ناوک افگن است امشب»


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *