+ - x
 » از همین شاعر
1 ماسک
2 زمان
3 عریان
4 فقط و فقط تو را
5 حافظه
6 در فاصله ی دردناک آب، میان قاره ها
7 خیال
8 شاعران راست می گویند
9 قاصدک ها
10 حق با پدر بود

 » بیشتر بخوانید...
 کوچ و غربت
 طرح یک خالق زن
 ما صحبت همدگر گزینیم
 اگر بی من خوشی یارا به صد دامم چه می بندی
 به ما ای لاله خود را وانمودی
 الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
 این بار بمان كه شب درازی بكند
 عصر بی فال
 مثل یک شیشه ی پاک یکدل از دستم افتاد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو را دوست دارم

تو را که زمینه ی تمام رویاهایم هستی

تو را که هر بار از درت گذشتم

روحم روی کفش هایت چکیده، پیچک گشت.

کناراب چیز بدی نیست، نازنینم

از وقتی به آن تبدیل شدم که اصلن

هوا فقط کم است، این زیر

و دست و پای من کوتاهتر از فلس ماهی هاست

و هر چه آب فرو می دهم، از گوش هایم بیرون نمی زند.

کناراب، روح غمگینی است که شبها

به حافظه اش فکر می کند

اصلن وقتی تو را ندارم

گور پدر هر چه حافظه ی دور است و نزدیک.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *