+ - x
 » از همین شاعر
1 آرزوی رفته
2 وقتی میان فاجعه و درد میشوی
3 دیریست که من گمشده در راه توستم
4 قتل عام
5 بیا ای هموطن از هم شویم ما
6 زنده گی بهر دلم لکّۀ بد نام شده
7 سکوت سرد و سیاه
8 شاعر کنار پنجره تنها نشسته بود
9 چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود
10 اعتماد

 » بیشتر بخوانید...
 آن کس که ز تو نشان ندارد
 جان ما را هر نفس بستان نو
 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
 منم غرقه درون جوی باری
 گویند هر آن کسان که با پرهیزند
 رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب
 خزان
 زخاک درگهء ما يافت اعتبار فلک
 صدف خیال خامم به کناب ساحل تو
 فقیر است او فقیر است او فقیر ابن الفقیر است او

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود
عقده ی ساکت و مغموم به فریاد شود

چشم از دوستی اشک به کامش برسد
گره گریه ز بند گلو آزاد شود

آنقدر زخمی عشقم که ز هر جا دستی
جای مرهم، چو رسد تیشه ی فرهاد شود

آنچنان خسته و دلگیر ز هستی استم
گر دهان باز کنم ابر به فریاد شود

عاقبت مرگ کشد دست محبت سر من
شاید آنروز دل غمزده ام شاد شود


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

کریم:

بسیار زیبا




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *