+ - x
 » از همین شاعر
1 با هوش پدر
2 مرهون بعثت
3 هر ثانیه چو قرن بمیرد
4 ترازوی طلایی
5 شکار بوی ارچه
6 بوسه گاه رحمت
7 در بیصدایی
8 حضور ناب
9 سلام حق
10 قصیده ی نور

 » بیشتر بخوانید...
 آنچ در سینه نهان می داری
 بیا ما چند کس با هم بسازیم
 با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام
 قاب
 یک چند رندند این طرف در ظل دل پنهان شده
 علم کل چيست بگو نقطهء نادانی ما
 ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری
 کی می آیی
 ای دوست ز شهر ما ناگه به سفر رفتی
 از تجلی قصر جان از بهر جانان ساخته

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

آن خانه که بی بهره ز انوار کتاب است
چون کشتی ِ لرزنده ای در سینه ی آب است

تا قحطی ِ نور است در اندام دقایق
هر لحظه شتابنده تر از تیر شهاب است

ناساز بود خشت و گل و سنگ به دیوار
آماجگه ی حسرت و تشویش و عذاب است

خورشید اگر پنجره بشکسته در آید
دانی که شهید نفس خشم سحاب است

انزایم* غرور و حسد و کینه و تزویر
در خواهش بلعیدن هر لقمه لعاب است

گنجشک محبت ندهد تخم درین شاخ
مادام ِکه این لانه گذرگاه عقاب است

نی ماه بیآید به سلامش شب دیجور
نی روز به گلگشت درین ساحه مجاب است

جریان ظهور غم و شادیی زمانه
تصویر قناری و درخت و شب و خواب است

فبروری 2011


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *