+ - x
 » از همین شاعر
1 در بیصدایی
2 راگ وسواس
3 دست الفت
4 آن خانه...
5 مه نشین عاطفه
6 واژه ی منفی
7 همنفسی
8 چراغ هوش
9 کارت معافیت
10 نگارستان

 » بیشتر بخوانید...
 آرند یکی و دیگری بربایند
 قرار زندگانی آن نگارست
 من زمستان وطن را یاد کردم
 برآ بر بام و اکنون ماه نو بین
 ای دوست شکر خوشتر یا آنکه شکر سازد
 همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو
 امشب، هرشب
 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
 درخت
 چهل و سوم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

به پیشگاه خداوندگار بلخ حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی (رح)


مبارک میشود هر واژه در پیوند نام تو
و خاک خسته زر میگردد از آهنگ گام تو

مبارک میشود هرسینه با یاد گرامی ات
از آن شاهی کند هرجا که می بینم غلام تو

مبارک میشود جریان فکر و لحظه های من
به هر آنی که می بویم شمیم مستدام تو

ز بلخ و دهلی و تورنتو، تا اینجا به درگاهت
فراخوانده مرا شوق تمام و احترام تو

مبارک میشود در «کعبت العشاق» جان من
که یابم خویش را دراوج عشق و التزام تو

به دور کعبه ات خیل کبوترهای اخلاصم
طوافی میکند آرد بجا عرض سلام تو

چکاوک وار در هر شاخۀ تو می سرایم من
شوم روزی سزاوار تنعّم های دام تو

در اقلیمت تولد میشوم از نو جوان و پیر
اگر نوشم از آن گلبادۀ الهام جام تو

مراد و مرشد و میر و امام و قبله یی بابا!
فروزان گشته ام از اهتمام صبح و شام تو

الا سلطان روم و مرشد عالم، عزیز بلخ!
ز مشرق تا به مغرب روشن از قال و قیام تو

زمین پاک «قونیه» که شادان از حضور توست
به هر سمتی تنیده مهربانی و پیام تو

سلام من به این گلخانۀ شرع و تصوف باد
که هر صبحی در آذان شفق آید کلام تو

سماع و ناله ات بنشسته در هر عنصر هستی
که در موسیقیی گیتی بود صوت نظام تو

جهان در خویش می بالد که تا نای تو می نالد
کشیده دست الفت بر سر عالم مرام تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *