+ - x
 » از همین شاعر
1 از عموهایت
2 شبانه
3 تردید
4 پریا
5 از نفرتی لبریز
6 کبود
7 سرچشمه
8 غریبانه
9 بهار دیگر
10 عشق عمومی

 » بیشتر بخوانید...
 عصیان بندگی
 بر آن بودم که فرهنگی بجویم
 بت من به طعنه گوید چه میان ره فتادی
 می خواستم كه زنده بمانم وطن نبود
 چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
 ز غيرت خويش در خويشتن نا آشنا بينم
 نیم شب از عشق تا دانی چه می گوید خروس
 من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
 بیست و هشتم
 بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم
در آستانه پر نیلوفر،
که به آسمان بارانی می اندیشید

و آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم
در آستانه پر نیلوفر باران،
که پیرهنش دستخوش بادی شوخ بود

و آنگاه بانوی پر غرور باران را
در آستانه نیلوفرها،
که از سفر دشوار آسمان باز می آمد.



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *