+ - x
 » از همین شاعر
1 حافظه
2 تمام روز، تمام شب
3 مرگ
4 بیرون از عریانی
5 عریان
6 اشک
7 در فاصله ی دردناک آب، میان قاره ها
8 رقص چوب ها
9 سه کنجی اتاق
10 فقط و فقط تو را

 » بیشتر بخوانید...
 ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
 پنجره
 جای دگر بوده ای زانک تهی روده ای
 می لعل مذابست و صراحی کان است
 غزلی در چرخیدن...
 اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
 اسیر
 نگارا، چرا قول دشمن شنیدی؟!
 به گلشن گر بر افشاند ز روی ناز کاکل را
 موعظه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پیشانی ات را نمی خواهم بر پیشانی ام بگذاری
و دست ات را بر گودی کمرم
نبض زمان کُند می زند.
زمان، بستری است که بالش ندارد
زمان، کودکی است که هرگز نداشتم
زمان، تکه تکه می شود
زمان، تکه تکه می کند
زمان، مرا از تو می برد به کوه قاف
زمان، مرا از تو می بُرَد بدون درد و خون
زمان، تفی است که بر زخمم می اندازی
زمان، منم. زمان، منم. زمان، منم.


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

حضرت ظریفی:

زمان زخم مرا در کهنه گی ها بارور کرده
توسرباری بدین زجمم مزن خنجر زپیکانت
رمیدی از من وآخر نمیدانم گناهم چیست!؟
بیادم هر زمان آیی قسم بر مهر واحسانت
(حضرت ظریفی)فنلاند




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *