+ - x
 » از همین شاعر
1 تمام روز، تمام شب
2 می لغزد
3 خیال
4 رقص چوب ها
5 مرگ
6 شاعران راست می گویند
7 تعادل
8 اشک
9 حافظه
10 هوای من

 » بیشتر بخوانید...
 سر نهاده بر قدم های بت چین نیستی
 یاور من تویی بکن بهر خدای یاریی
 فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
 دیدار واپسین
 شکفته ام به تماشای چشم شهلائی
 واقف سرمد تا مدرسه عشق گشود
 برون کن سر که جان سرخوشانی
 می خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
 هر آنچه دور کند مر تو را ز دوست بدست
 یغمابک ترکستان بر زنگ بزد لشکر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پیشانی ات را نمی خواهم بر پیشانی ام بگذاری
و دست ات را بر گودی کمرم
نبض زمان کُند می زند.
زمان، بستری است که بالش ندارد
زمان، کودکی است که هرگز نداشتم
زمان، تکه تکه می شود
زمان، تکه تکه می کند
زمان، مرا از تو می برد به کوه قاف
زمان، مرا از تو می بُرَد بدون درد و خون
زمان، تفی است که بر زخمم می اندازی
زمان، منم. زمان، منم. زمان، منم.


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

حضرت ظریفی:

زمان زخم مرا در کهنه گی ها بارور کرده
توسرباری بدین زجمم مزن خنجر زپیکانت
رمیدی از من وآخر نمیدانم گناهم چیست!؟
بیادم هر زمان آیی قسم بر مهر واحسانت
(حضرت ظریفی)فنلاند




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *