+ - x
 » از همین شاعر
1 وطن
2 کوچه ی ما
3 هر ثانیه چو قرن بمیرد
4 ای نورس شرقی
5 تموزباره
6 غزل خستگی
7 همنفسی
8 در بیصدایی
9 اگر با تو نبودم
10 یک روز

 » بیشتر بخوانید...
 ز گفت وگو نیامد صید جمعیت به بند ما
 بیا ای مونس جان های مستان
 رحم بر یار کی کند هم یار
 روزی برای دیدنت
 امروز روز قتل بسر ميرسد مرا
 سر بکش سر بکش
 خواهی ز جنون بویی ببری
 ز بامداد چه دشمن کشست دیدن یار
 واقعه ای بدیده ام لایق لطف و آفرین
 مرگ پرنده

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

بیا که باز بهارینه گشته رؤیایم
و موج شوق تپد در نسیم پروایم

بیا که باز ببوسد لبان یاد ترا
حضور خواهش امروز و دی و فردایم

بیا که باز شود لحظه های بسته ی من
در آندمی که کند محضر تو احیایم

بهار وباده و باغ و نشاط همنفسی
سرود تازه نهد در گلوی دریایم

ستاره نیز برقصد کنار مه به هوس
اگر که داند از ین اشتیاق و غوغایم

تمام زندگی ام سبز و نغز و مغز شود
گهی که خانه کند در دلت تمنایم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *