+ - x
 » از همین شاعر
1 باغ وحش
2 شب های سپهر ما
3 تماس پای خورشید
4 شعور سبز
5 عصر بی فال
6 هر ثانیه چو قرن بمیرد
7 رهروان روز
8 مهار تبسم
9 باژگونی
10 بوسه گاه رحمت

 » بیشتر بخوانید...
 رابطه ها
 بغضی ست در گلو که نمی ماندم به خواب
 زعشق آتشین تو به سوز دیگرم امشب
 پربار
 منم فانی و غرقه در ثبوتی
 صلح کل
 مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا
 عاشقانی که باخبر میرند
 آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید
 سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

بیا که باز بهارینه گشته رؤیایم
و موج شوق تپد در نسیم پروایم

بیا که باز ببوسد لبان یاد ترا
حضور خواهش امروز و دی و فردایم

بیا که باز شود لحظه های بسته ی من
در آندمی که کند محضر تو احیایم

بهار وباده و باغ و نشاط همنفسی
سرود تازه نهد در گلوی دریایم

ستاره نیز برقصد کنار مه به هوس
اگر که داند از ین اشتیاق و غوغایم

تمام زندگی ام سبز و نغز و مغز شود
گهی که خانه کند در دلت تمنایم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *