+ - x
 » از همین شاعر
1 راگ وسواس
2 شعور سبز
3 اگر با تو نبودم
4 بنویس...
5 مهار تبسم
6 واژه ی منفی
7 اگر با تو نبودم
8 مرهون بعثت
9 فریاد خسته
10 شب های سپهر ما

 » بیشتر بخوانید...
 یا عاشقین المقصد سیحوا الی ما ترشدوا
 یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
 چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرون
 رنگ شوخی نیست در طبع ادب تخمیر ما
 کوه نیم سنگ نیم چونک گدازان نشوم
 وصال ما وصال اندر فراق است
 کجا شد عهد و پیمان را چه کردی
 کبک
 بیار ساقی بادت فدا سر و دستار
 چون تو شادی بنده گو غمخوار باش

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

غمت را بعد ازین در بیصدایی سنگ میخواند
سکوتت را غروب خسته ی اورنگ میخواند

ز بس نمناک گشته باغ آزادی ازین باران
پیام دادخواهی را گل بیرنگ میخواند

و تا با دست بشکستند بال مرغ آسایش
دعای صبح حاجت را جدال و جنگ میخواند

ز قحط آشنایی برق بگرفت جسم و کالا را
که گردش های «خشکان» ها از این آهنگ میخواند

ازین اقوام بی رهبر که دادند خونبها یکسر
تلاوت های قرآن را همه دلتنگ میخواند

به حیرت میشد آن بابا اگر میدید وضع ما
نسب گم کردگی ها را جنون ننگ میخواند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *