+ - x
 » از همین شاعر
1 چراغ گل
2 طعنه ساز
3 سبز و نغز و مغز
4 خط آفتاب
5 باغ وحش
6 بشوی احساس و عینک ها و چشمان را
7 فریاد خسته
8 شعور سبز
9 واژه ی منفی
10 دست الفت

 » بیشتر بخوانید...
 دمی با حافظ
 به دست هجر تو زارم تو نیز می دانی
 بیخ سوزان
 سبک انتحاری
 ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم
 ترا بهر ربودن دوست دارم
 مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر
 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
 مرغان که کنون از قفص خویش جدایید
 الا ای جان قدس آخر به سوی من نمی آیی

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳

بهار وقتیکه خود را تموزباره کند
جهان ز حیرت اعجاز آن چه چاره کند؟!

رسد به اوج عروج طبع مادرانه ی خاک
و آب و باغ و درخت و هوا گذاره کند

برهنگی ز تن گل چکد به چشم غروب
غروب قصه ی آنرا به هر ستاره کند

به جمع روسری پوشان شهر قدس بگو
ز رستخیز سواحل نگه کناره کند

به باغ زیتون وانجیر و سیب و ناک همه
ستاده سر به فلک ماه را نظاره کند

کشش به دیدن امواج سبز و سرخ و بنفش
به فیل شادی و شهوت همه سواره کند

ز خانه باغ کشد بانوی حجاب نواز
هوای تازه ی دیدار را دوباره کند

ز نغمه خوانی سار و چکاوک و سهره
گلاب و شنبلید و نسترن شراره کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *