+ - x
 » از همین شاعر
1 چراغ هوش
2 اگر با تو نبودم
3 خط آفتاب
4 آن خانه...
5 ای نورس شرقی
6 باژگونی
7 مرهون بعثت
8 حضور ناب
9 زندگی ارزد به تن
10 بشوی احساس و عینک ها و چشمان را

 » بیشتر بخوانید...
 عشق رويد ز زمين دل من
 ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی
 اشک
 غنچهء دل نشکفد الا به بستان سحر
 فرق کيوان پايمالم شد چو پوشيدم پلاس
 کور خواندی
 دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
 ای تو نگار خانگی خانه درآ از این سفر
 ندانم نکته های علم و فن را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

کوچۀ ما خنده ها را می ستود
غصه و اندوه ما را می زدود

سایه هایش روشنیِ جمع بود
روشنی اش جلوه ها را می سرود

الفت و مهر و مروت موج سان
راه بر هر دیده و دل می گشود

خانه ایکه بهر قصه تنگ بود
قصه اش در کوچۀ ما می غنود

چهره ها عکس دو رنگه داشتند
عکس خانه، عکس عکس کوچه بود

عکس کوچه سبز بود و سایه دار
عکس خانه آسمانی و کبود

گاهی جمع ما پراکنده شدی
با شمیم عطر افراد حسود

زود می شد آشکارا بهر ما
صاف میکردیم آتش را ز دود

مسجد و محراب و باغ و نهر آب
همزبانی داشت در گفت و شنود

حرمت و تکریم اقشار و صفوف
بود ارزش های ما چون آب رود

حرف ما آیین ما بود در عمل
از عمل تا حرف ما فرقی نبود

ده ما با نام ما پیوند داشت
کوچۀ ما بود آماج درود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *