+ - x
 » از همین شاعر
1 برگ عمر
2 مرهون بعثت
3 در بیصدایی
4 شب های سپهر ما
5 چراغ گل
6 وطن
7 رهروان روز
8 خط آفتاب
9 نگارستان
10 فریاد خسته

 » بیشتر بخوانید...
 مرا می گفت دوش آن یار عیار
 طفیل هستی عشقند آدمی و پری
 دی بر سرم تاج زری بنهاده است آن دلبرم
 نگفتم دوش ای زین بخاری
 ای صبا بادی که داری در سر از یاری بگو
 تبعیدگاه
 عالم بچشم راز بود نو بهار غيب
 در غیب هست عودی کاین عشق از او است دودی
 مرا گویی که چونی تو لطیف و لمتر و تازه
 پرستو

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

اگر با تو نبودم، غنچه ای در آب میدادم
و گلبانگ محبت را، به هر محراب میدادم

اگر با تو نبودم، مهر و مه را میسرودم من
سر گیسوی ابهامی، به هر سو تاب میدادم

اگر با تو نبودم، دل به بند آب و گِل بسته
شمیم تلخ بلخ و کندز و کولاب میدادم

اگر با تو نبودم، در غبار خواهش نفسی
سلام صبح آمو را، به هر مرداب میدادم

اگر با تو نبودم، حجم سبز لحظه هایم را
به هنگام شفق، در ناله ی مرغاب میدادم

اگر با تو نبودم، چون روان جاری ِ دریا
نسیم خنده ی موجی، به هر گرداب میدادم

اگر با تو نبودم، غربت هستی چه سنگین بود
که غافل از نفس، دستی به هر تالاب میدادم

اگر با تو نبودم، خویش را گم کرده از حیرت
جواب حسن بیداری، به چشم خواب میدادم

اگر با تو نبودم، در پی هر خدعه ی رستم
شکست خویش را با پیکر سهراب میدادم

اگر با تو نبودم، بودنم هرگز نبود آسان
که پبوند نگین خاک با مهتاب میدادم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *