+ - x
 » از همین شاعر
1 شکار بوی ارچه
2 سیاهی هوش
3 ابریشم و عصل
4 نگارستان
5 چراغ هوش
6 واژه ی منفی
7 برگ عمر
8 آبنوش سپیده
9 بوسه گاه رحمت
10 مهار تبسم

 » بیشتر بخوانید...
 به حق آن که در این دل بجز ولای تو نیست
 بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
 آن پری گویند شب خندید بر فریاد ما
 بخش چهاردهم
 امروز مستان را نگر در مست ما آویخته
 از خواب لرزان می پرم، بر قسمتم شک می کنم
 هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی
 بخش نخست
 ز صبحگاه فتادم به دست سرمستی
 جان بر کف خود داری ای مونس جان زوتر

۴.۸
امتیاز: ۴.۸ | مجموع آراء: ۴

میخوانم آنقدر که ز خواندن بنا شوم
چون غنچه در نوازش خورشید وا شوم

میخوانم آنقدر که بساید رخ حروف
در جلوه های عاطفه ی آن رها شوم

میخوانم آنقدر که کنم در سخن حلول
کشتی ِ کشف تازه ای را ناخدا شوم

میخوانم آنقدر که کنم سیر با طلوع
در آیه های صبح حقیقت صدا شوم

میخوانم آنقدر که شوم همزبان نور
مستوجب عنایت و لطف خدا شوم

سجاده را به قبله کنم وصل تا ازآن
پیوند را به یک نگهی آشنا شوم

پیغمبری و، پیروییِ تو ز جان کنم
تا بوسه گاه رحمت بی منتها شوم

گلواژه های قدسی ِ افلاک دیده را
تعبیر لحظه های محبت سزا شوم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *