+ - x
 » از همین شاعر
1 پشت دیوار
2 شبانه
3 بارون
4 سرود مردی که تنها راه می رود
5 از زخم قلب آبایی
6 در رزم زندگی
7 عشق عمومی
8 شبانه
9 اشارتی
10 باران

 » بیشتر بخوانید...
 آزادی
 سفر کردم به هر شهری دویدم
 باور
 شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهی
 جان و سر تو که بگو بی نفاق
 بازگشت
 عصیان بندگی
 بروز عيد گريان می کنم يار
 مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
 تلک

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دستهای گرم تو
کودکان توامان آغوش خویش
سخن ها می توانم گفت
غم نان اگر بگذارد.
نغمه در نغمه درافکنده
ای مسیح مادر، ای خورشید!
از مهربانی بی دریغ جانت
با چنگ تمامی ناپذیر تو سرودها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد.
***
رنگ ها در رنگ ها دویده،
ای مسیح مادر، ای خورشید!
از مهربانی بی دریغ جانت
با چنگ تمامی نا پذیر تو سرودها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد.
***
چشمه ساری در دل و
آبشاری در کف،
آفتابی در نگاه و
فرشته ای در پیراهن
از انسانی که توئی
قصه ها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد.



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *