+ - x
 » از همین شاعر
1 سرچشمه
2 با سماجت یک الماس
3 شبانه
4 به تو سلام می کنم
5 شعری که زندگیست
6 تنها
7 کبود
8 دیدار واپسین
9 در میدان
10 ساعت اعدام

 » بیشتر بخوانید...
 این شکل که من دارم ای خواجه که را مانم
 مگر تو یوسفان را دلستانی
 بویی همی آید مرا مانا که باشد یار من
 زندان
 آنک عکس رخ او راه ثریا بزند
 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
 ای خوشا عیشی که باشد ای خوشا نظاره ای
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 چشم تو ناز می کند، ناز جهان تُرا رسد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دستهای گرم تو
کودکان توامان آغوش خویش
سخن ها می توانم گفت
غم نان اگر بگذارد.
نغمه در نغمه درافکنده
ای مسیح مادر، ای خورشید!
از مهربانی بی دریغ جانت
با چنگ تمامی ناپذیر تو سرودها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد.
***
رنگ ها در رنگ ها دویده،
ای مسیح مادر، ای خورشید!
از مهربانی بی دریغ جانت
با چنگ تمامی نا پذیر تو سرودها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد.
***
چشمه ساری در دل و
آبشاری در کف،
آفتابی در نگاه و
فرشته ای در پیراهن
از انسانی که توئی
قصه ها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد.



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *