+ - x
 » از همین شاعر
1 همنفسی
2 نگارستان
3 غزل خستگی
4 شکار بوی ارچه
5 زندگی ارزد به تن
6 تموزباره
7 بنویس...
8 تبسم های زخم وحشت
9 ترازوی طلایی
10 جستجوی تو

 » بیشتر بخوانید...
 می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
 عشق در کفر کرد اظهاری
 یا من عجب فتادم یا تو عجب فتادی
 ایا مربی جان از صداع جان چونی
 چو یقین شده ست دل را که تو جان جان جانی
 کیست کز راه تو چون خاشاک بردارد مرا
 باران
 بر من نیستی یارا کجایی
 بده آن باده دوشین که من از نوش تو مستم
 ای سرو روان بیا که دستت بوسم

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

میخواستم که حرف شوم در گلوی تو
حرفی که سر کند به خدا آرزوی تو

میخواستم که ماه شوم در شب نیاز
یک آسمان ستاره بچینم ز هوی تو

میخواستم که آیینه گردم به هر سحر
آیینه ای که بوسه کند حسن و خوی تو

میخواستم که آب شوم، آب معدنی
نوشابه ی طراوت و رشد و نموی تو

میخواستم بهار شوم در طلوع صبح
با شوق لایزالی بیآیم به سوی تو

میخواستم نسیم شوم تا وزم پگه
با عطر مست سوسن کوهی به روی تو

**

اما تو پشت پنجرِه یی بسته بی خبر
منهم چو قیس خسته ازین جستجوی تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *