+ - x
 » از همین شاعر
1 ترازوی طلایی
2 همنفسی
3 اگر با تو نبودم
4 شب های سپهر ما
5 آبنوش سپیده
6 خط آفتاب
7 مه نشین عاطفه
8 شکار بوی ارچه
9 ای نورس شرقی
10 بوسه گاه رحمت

 » بیشتر بخوانید...
 اگر به گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما
 در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
 ندانم چون کنم یارب دل دیوانه ی خود را
 مطربا این پرده زن، کان یار ما مست آمدست
 بار دیگر عزم رفتن کرده ای
 ای جان و قوام جمله جان ها
 مقام شوق بی صدق و یقین نیست
 که شکیبد ز تو ای جان که جگرگوشه جانی
 خم زلف تو دام کفر و دین است
 هله هُشدار که در شهر دو سه طرّارند

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

کسی شکسته صراحیِ آتشین مرا
به کلک شام نهاده شفق نگین مرا

ندانم از چه خدا کرد باژگونی نصیب
به ترک و تازی بداده حساب دین مرا

ذلیل کرده هم آورد پیش بانگ تبار
به سایه و شب و تنهایی همنشین مرا

کنون به طعنه بگوید دلال نطفه فروش
به برد و باخت گرفتند سرزمین مرا

«سعادت» از نفس صبح آتشی افروز
که تا سپیده دهد بوسه از یقین مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *