+ - x
 » از همین شاعر
1 عصر بی فال
2 یک روز
3 آن خانه...
4 اگر با تو نبودم
5 با هوش پدر
6 مه نشین عاطفه
7 سبز و نغز و مغز
8 مهار تبسم
9 تبسم های زخم وحشت
10 همنفسی

 » بیشتر بخوانید...
 چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
 خزان دوباره نرفت
 روی تو به رنگریز کان ماند
 یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی دارم
 به باغ، دشت، زمین، گل سلام باید كرد
 برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن
 نه نشاط و نه ماتمی دارم
 غزل بدخشان
 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۳

هر سو صدای وِزوزِ باد است و شور و شر
جمعی خراب وسوسه، جمعی چی بی خبر

بعضی برون خانه تماشاگر وقوع
بعضی به خانه منتظر زنگ های در

تصویرها به حال فرار از فضای قاب
دیوانه ها به شوق نی و مغز و نیشکر

بازیگران عرصه ی این احتفال وضع
در فکر کوچ و عزم سفر جایِ خوب تر

ای حافظ قناری و باغ و بهار و نور!
آیا شود به چاره گری ها کنی نظر

بر باغی که به تازگی نوشد هوای سبز
خورشید لطف تو بکند هر سحر گذر

تهدیدهای شرق و شمال و جنوب و غرب
خنثی شود بدست تو ای یار دادگر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *