+ - x
 » از همین شاعر
1 احتفال وضع
2 بنویس...
3 سلام حق
4 شکار بوی ارچه
5 با هوش پدر
6 چراغ گل
7 تن کهنه قصر بلخم
8 اگر با تو نبودم
9 تبسم های زخم وحشت
10 طعنه ساز

 » بیشتر بخوانید...
 ای از تو خاکی تن شده تن فکرت و گفتن شده
 صد بار مردم ای جان وین را بیازمودم
 عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را
 هرچند که در هستی خود خاک ندارم
 دردنامه
 همتم شد بلند و تدبیرم
 آمده ای بی گه خامش مشین
 روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
 ای شاه مسلمانان وی جان مسلمانی
 چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۳

هر سو صدای وِزوزِ باد است و شور و شر
جمعی خراب وسوسه، جمعی چی بی خبر

بعضی برون خانه تماشاگر وقوع
بعضی به خانه منتظر زنگ های در

تصویرها به حال فرار از فضای قاب
دیوانه ها به شوق نی و مغز و نیشکر

بازیگران عرصه ی این احتفال وضع
در فکر کوچ و عزم سفر جایِ خوب تر

ای حافظ قناری و باغ و بهار و نور!
آیا شود به چاره گری ها کنی نظر

بر باغی که به تازگی نوشد هوای سبز
خورشید لطف تو بکند هر سحر گذر

تهدیدهای شرق و شمال و جنوب و غرب
خنثی شود بدست تو ای یار دادگر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *