+ - x
 » از همین شاعر
1 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
2 خداحافظ گل سوری
3 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
4 گرد راه
5 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
6 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
7 مادر
8 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
9 در انتحار لحظه ها
10 ناودانها

 » بیشتر بخوانید...
 پانزدهم
 بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
 هزار بار کشیده ست عشق کافرخو
 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
 زاهد اگرچه لاف ز پرهيز می زند
 هیچ خمری بی خماری دیده ای
 چون جغد بود اصلش کی صورت باز آید
 از خود جدا نمی کند این بخت بد مرا
 ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده
 تلخ افتاد

۴.۲
امتیاز: ۴.۲ | مجموع آراء: ۲۱

اگر می شد

اگر ميشد كه دردم را برايت گريه می كردم
زمين و آسمان را پيش پايت گريه می كردم

جوانی را وفا را عشق را ديوانگی ها را
بنام آرزو در يك لقايت گريه می كردم

اگر ميشد نماز عشق را پيشت ادا كردن
دو زانو می نشستم از جفايت گريه می كردم

لبانت گر به تكليفی ز نامم داغ می آمد
گل سرخی به تمهيد صدايت گريه می كردم

اگر عيبی ترا نسبت نمی شد در تقلايم
بد آموزانه بر درب سرايت گريه می كردم


تا کنون ۳ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

بهروز:

khaili ghashang hast mofagh bashid




یاسین منصوری:

Salam




اوكتاى:

چه شعر قشنگ و دلنشين. روحش شاد و يادش گرامى باد!!




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *