+ - x
 » از همین شاعر
1 خیال من یقین من
2 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
3 ملت من
4 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
5 درخت
6 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
7 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
8 انتظار
9 با یاد چشمهای تو
10 عشق چیست؟

 » بیشتر بخوانید...
 تابستان
 نه آتش های ما را ترجمانی
 عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
 قصه یی برای کودکم
 شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را
 هله نیم مست گشتم قدحی دگر مدد کن
 عمرک یا واحدا فی درجات الکمال
 عاشق چو منی باید می سوزد و می سازد
 آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت
 بخش هشتم

۴.۲
امتیاز: ۴.۲ | مجموع آراء: ۲۱

اگر می شد

اگر ميشد كه دردم را برايت گريه می كردم
زمين و آسمان را پيش پايت گريه می كردم

جوانی را وفا را عشق را ديوانگی ها را
بنام آرزو در يك لقايت گريه می كردم

اگر ميشد نماز عشق را پيشت ادا كردن
دو زانو می نشستم از جفايت گريه می كردم

لبانت گر به تكليفی ز نامم داغ می آمد
گل سرخی به تمهيد صدايت گريه می كردم

اگر عيبی ترا نسبت نمی شد در تقلايم
بد آموزانه بر درب سرايت گريه می كردم


تا کنون ۳ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

بهروز:

khaili ghashang hast mofagh bashid




یاسین منصوری:

Salam




اوكتاى:

چه شعر قشنگ و دلنشين. روحش شاد و يادش گرامى باد!!




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *