+ - x
 » از همین شاعر
1 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
2 ناودانها
3 دو رباعی
4 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
5 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
6 پارسی
7 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
8 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
9 انتظار
10 به هوای تازه ماند غزل من و غم من

 » بیشتر بخوانید...
 هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
 نقش بر خاتم دل صورت ياهوست مگر
 کی ز جهان برون شود جزو جهان هله بگو
 ابریشم و عصل
 من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
 آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
 منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
 سکوت قرن
 امروز روز نوبت دیدار دلبرست
 ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم

۴.۲
امتیاز: ۴.۲ | مجموع آراء: ۲۱

اگر می شد

اگر ميشد كه دردم را برايت گريه می كردم
زمين و آسمان را پيش پايت گريه می كردم

جوانی را وفا را عشق را ديوانگی ها را
بنام آرزو در يك لقايت گريه می كردم

اگر ميشد نماز عشق را پيشت ادا كردن
دو زانو می نشستم از جفايت گريه می كردم

لبانت گر به تكليفی ز نامم داغ می آمد
گل سرخی به تمهيد صدايت گريه می كردم

اگر عيبی ترا نسبت نمی شد در تقلايم
بد آموزانه بر درب سرايت گريه می كردم


تا کنون ۳ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

بهروز:

khaili ghashang hast mofagh bashid




یاسین منصوری:

Salam




اوكتاى:

چه شعر قشنگ و دلنشين. روحش شاد و يادش گرامى باد!!




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *