+ - x
 » از همین شاعر
1 فریاد خسته
2 سیاهی هوش
3 تماس پای خورشید
4 آن خانه...
5 زندگی ارزد به تن
6 اگر با تو نبودم
7 با هوش پدر
8 بوسه گاه عاطفه
9 مه نشین عاطفه
10 بوسه گاه رحمت

 » بیشتر بخوانید...
 سی و چهارم
 ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی
 جان من و جان تو بود یکی ز اتحاد
 تا آرزوی دیدن تو می شود غزل
 توبه من درست نیست خموش
 گذشت از چرخ و بگرفت آبله چشم ثریا را
 به دعوت هم کسی را کس نمی گوید بیا اینجا
 ای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنی
 آن عشق جگرخواره کز خون شود او فربه
 گر آمدنم بخود بدی نامدمی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

اگر با تو نبودم، غنچه ای در آب میدادم
و گلبانگ محبت را، به هر محراب میدادم

اگر با تو نبودم، مهر و مه را میسرودم من
سر گیسوی ابهامی، به هر سو تاب میدادم

اگر با تو نبودم، دل به بند آب و گِل بسته
شمیم تلخ بلخ و کندز و کولاب میدادم

اگر با تو نبودم، در غبار خواهش نفسی
سلام صبح آمو را، به هر مرداب میدادم

اگر با تو نبودم، حجم سبز لحظه هایم را
به هنگام شفق، در ناله ی مرغاب میدادم

اگر با تو نبودم، چون روان جاری ِ دریا
نسیم خنده ی موجی، به هر گرداب میدادم

اگر با تو نبودم، غربت هستی چه سنگین بود
که غافل از نفس، دستی به هر تالاب میدادم

اگر با تو نبودم، خویش را گم کرده ازحیرت
جواب حسن بیداری، به چشم خواب میدادم

اگر با تو نبودم، در پی هر خدعه ی رستم
شکست خویش را با پیکر سهراب میدادم

اگر با تو نبودم، بودنم هرگز نبود آسان
که پبوند نگین خاک با مهتاب میدادم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *