+ - x
 » از همین شاعر
1 مه نشین عاطفه
2 جستجوی تو
3 تن کهنه قصر بلخم
4 سلام حق
5 مهار تبسم
6 شب های سپهر ما
7 حضور ناب
8 سیاهی هوش
9 همنفسی
10 در بیصدایی

 » بیشتر بخوانید...
 گر بی دل و بی دستم وز عشق تو پابستم
 نیست باک از برق آفت دل به آفت بسته را
 دل معشوق سوزیده است بر من
 دل من چون صدف باشد، خیال دوست دُر باشد
 به کودکان در خون خفته ی هلوکاست غزه
 کور و کر می خواهمت نی کور و نی کر می شوی
 مکن مکن که روا نیست بی گنه کشتن
 نفس آهسته کشيدن دل بيکار کجاست
 جنگ تریاک
 خواجه سلام علیک گنج وفا یافتی

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

ای خستگی! من آمدم تا در تو ریزم آب خوش
پهلو به پهلو بشکنم رؤیای تو در خواب خوش

زانو زنم در روی کت، تکیه کنم بر روی دست
در ذهن نو من پرورم آوای گرم و ناب خوش

نوشت کنم با تازگی، دوشت دهم در آب گرم
«اسکایپ» را روشن کنم بینم همه احباب خوش

در نغمه ی سه تار ناز، دل را کنم از غصه باز
جان را به شوقش آورم در زُنگه ی آلاب خوش

شب را بسازم پخته تر، از پختگی گیرم اثر
در خلوت این بحر و بر بوسم رخ مهتاب خوش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *