+ - x
 » از همین شاعر
1 ترا من انتظارم
2 طعنه ساز
3 مه نشین عاطفه
4 زندگی ارزد به تن
5 واژه ی منفی
6 قصیده ی نور
7 وطن
8 ای نورس شرقی
9 همنفسی
10 باغ وحش

 » بیشتر بخوانید...
 گوهر حمد بکف بس دولت تقدير ما
 چو رو نمود به منصور وصل دلدارش
 آن خواجه اگر چه تیزگوش است
 آزادی بیان
 بی یار و بی دیارم، فوج علم ندارم
 ز بامداد دلم می پرد به سودایی
 بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست
 آنسوی شعر
 ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
 مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام

۴.۸
امتیاز: ۴.۸ | مجموع آراء: ۴

نشدم شعور سبزی که صدای آب نوشم
و ز آفتاب و افلاک بدهد خبر سروشم

نشدم شفقگه ی نور که دهم به روز امیدی
و ز سایه سار حسرت نرسد لبی بگوشم

بکشم قد نجابت به تماس همتباران
بمکد نیایش حق همه عقل و فکر و هوشم

ز فضای شب بگیرم نفس سپیده ای صبح
به نوای نای الفت به صدای دل خروشم

به زبان بی زبانی خط نا نوشت مه را
به شب و ستاره خوانم که گذاشته به دوشم
*
اثری به سرمه ام بخش که ببینم آن پری را
که برای دیدن او همه عمر من بکوشم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *