+ - x
 » از همین شاعر
1 ترازوی طلایی
2 نگارستان
3 قصیده ی نور
4 راگ وسواس
5 شکار بوی ارچه
6 عصر بی فال
7 یک روز
8 بوسه گاه عاطفه
9 بوسه گاه رحمت
10 اگر با تو نبودم

 » بیشتر بخوانید...
 ای كاش! این قَدر تك و تنها نمی شدی
 مقام خلوت و یار و سماع و تو خفته
 کبوتر بچه خود را چه خوش گفت
 به تن با ما به دل در مرغزاری
 بگویم مثالی از این عشق سوزان
 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
 ببام عرش می تازد شهء گردون سوار ما
 مندیش از آن بت مسیحایی
 نسیمی مژده یی آورده امشب
 شعر من نان مصر را ماند

۲.۵
امتیاز: ۲.۵ | مجموع آراء: ۲

این نگارستان پرداختی است از نقشِ فرنگ
نسخه ای دستِ هنرمندان با هوش و زرنگ

شیشه را از سنگ می سازند و با او در تضاد
بشکنند آسان هرگاهی که خواهند روی سنگ
**
انتظار از خویش را گر بشکنی بی انتظار
زندگی با تو ستیزد در بهای نام و ننگ

خنده های کاذب رخسار گلرنگ و شمیم
ساده می دزدند حسِّ التزامِ فرّ و هنگ

الفت آرا اند تا تسخیر و تسلیم و مراد
نازنینان نمکدار و دل آرا و قشنگ

ساحلی آرام اینجا نیست خوابش دور کن
با خبر از حمله ای امواج دریا و نهنگ

جنگلش گر پر ز غوغای جهان زندگیست
لیک در هر بیشه ای آن خفته کفتار و پلنگ

خویش را تسلیم زیبایی و اورنگش مکن
گرچه می آید به چشم تو بهشتِ هفت رنگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *