+ - x
 » از همین شاعر
1 تموزباره
2 سبز و نغز و مغز
3 عصر بی فال
4 ترا من انتظارم
5 هر ثانیه چو قرن بمیرد
6 حضور ناب
7 بوسه گاه عاطفه
8 زندگی ارزد به تن
9 رهروان روز
10 وطن

 » بیشتر بخوانید...
 جور و جفا و دوریی کان کنکار می کند
 گیر لیورس
 ساقیا باده چون نار بیار
 ساقی ز پی عشق روان است روانم
 یک گل بهار نیست
 سرنوشت
 کسی چه شکر کند دولت تمنا را
 حالا و همیشه
 ننگ هر قافله در شش دره ابلیسی
 سحر این دل من ز سودا چه می شد

۲.۵
امتیاز: ۲.۵ | مجموع آراء: ۲

این نگارستان پرداختی است از نقشِ فرنگ
نسخه ای دستِ هنرمندان با هوش و زرنگ

شیشه را از سنگ می سازند و با او در تضاد
بشکنند آسان هرگاهی که خواهند روی سنگ
**
انتظار از خویش را گر بشکنی بی انتظار
زندگی با تو ستیزد در بهای نام و ننگ

خنده های کاذب رخسار گلرنگ و شمیم
ساده می دزدند حسِّ التزامِ فرّ و هنگ

الفت آرا اند تا تسخیر و تسلیم و مراد
نازنینان نمکدار و دل آرا و قشنگ

ساحلی آرام اینجا نیست خوابش دور کن
با خبر از حمله ای امواج دریا و نهنگ

جنگلش گر پر ز غوغای جهان زندگیست
لیک در هر بیشه ای آن خفته کفتار و پلنگ

خویش را تسلیم زیبایی و اورنگش مکن
گرچه می آید به چشم تو بهشتِ هفت رنگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *