+ - x
 » از همین شاعر
1 واژه ی منفی
2 عصر بی فال
3 جستجوی تو
4 باغ وحش
5 اگر با تو نبودم
6 تموزباره
7 با هوش پدر
8 احتفال وضع
9 زندگی ارزد به تن
10 مرهون بعثت

 » بیشتر بخوانید...
 پری دریایی
 چو شیرینتر نمود ای جان مها شور و بلای تو
 مطربا عشقبازی از سر گیر
 فسون جاه عذر لنگ سازد پرفشانی را
 رنج تن دور از تو ای تو راحت جان های ما
 گر کنی با موج خونم همزبان شمشیر را
 این جا کسی است پنهان دامان من گرفته
 جز در تو . اسراری نمانده است
 مادرم رفته است پیر شود پدرم اندكی جوان مانده ست
 پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

از«فخر» شکست پایم، نارس نفس و نایم
با هوش پدر رفتم گم شد رۀ فردایم

آتش زده ام خود را با زرنیخ تنهایی
تا سر بکشد روزی این شعله ز رگ هایم

دیدند شقایق ها در سینه ای این صحرا
باران به دریا داد آن کِشته ی بابایم

با روز و روان من شب- سایه ای درجنگ است
اسپیده نه میداند معنیی سخن هایم

بشکسته ام از صد جای، آزرده ام از هر پای
دریاب مرا ای عشق با نام تو می آیم

تسلیم نمی گردد این روح قدوس من
حتا اگر این گیتی بندد به چلیپایم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *