+ - x
 » از همین شاعر
1 تماس پای خورشید
2 مهار تبسم
3 برگ عمر
4 چراغ هوش
5 سیاهی هوش
6 سبز و نغز و مغز
7 وطن
8 خط آفتاب
9 فریاد خسته
10 طعنه ساز

 » بیشتر بخوانید...
 ای گزیده یار چونت یافتم
 سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو
 از دور بدیده شمس دین را
 منم غرقه درون جوی باری
 از اول امروز حریفان خرابات
 از آمدنم نبود گردون را سود
 رازست محرمانه بمغز سخن برس
 ای آب رخ از خاک درت دیدهٔ تر را
 سیمای در غبار
 جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

محموله به پشتیم گرفتار دقایق
خونین شده از دیدن ما روح علایق

دیوار بلندیست میان دل و دیده
مانع شود از دوستی و مهرِ خلایق

این بحر جدایی چقدر ژرف و بزرگ است
نتوان گذرم حتا اگر بخشی تو قایق

خورشید تمدن که نوازشگر رویاست
چوشد ز زبان های همه حرف حقایق

صد کوچه دهد روشنی تا شهر تعیّش
اینگونه شود بر هوس و صبر تو فایق

امضاء بکند کارت معافیّتت آن دم
بر خویش بسازی و بسوزی چو شقایق


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *