+ - x
 » از همین شاعر
1 ترا من انتظارم
2 جستجوی تو
3 باغ وحش
4 مرهون بعثت
5 ترازوی طلایی
6 طعنه ساز
7 بوسه گاه رحمت
8 چراغ هوش
9 حضور ناب
10 تبسم های زخم وحشت

 » بیشتر بخوانید...
 کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت
 روز آن است که ما خویش بر آن یار زنیم
 ای باد بی آرام ما با گل بگو پیغام ما
 چه حاجت طول دادن داستان را
 آن خواجه را در کوی ما در گل فرو رفتست پا
 آید هر دم رسول از طرف شهر یار
 ندانی تا نباشی محرم مرد
 روح زیتونیست عاشق نار را
 در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد
 هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

تا جمجمه ی تاریخ پر گشته ز خاک تو
در شیشه نمی گنجد آن نشه ی تاک تو
گم کرده رهش عالم در کوچه ی باغ تو
نا خورده یکی سیبی، آزرده ز ناک تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *