+ - x
 » از همین شاعر
1 مهار تبسم
2 وطن
3 کوچه ی ما
4 با هوش پدر
5 برگ عمر
6 خط آفتاب
7 بشوی احساس و عینک ها و چشمان را
8 واژه ی منفی
9 فریاد خسته
10 کارت معافیت

 » بیشتر بخوانید...
 جنگ تریاک
 عمر مارا سرعت نور است و روز و شاممان
 گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم
 افتاد دل و جانم در فتنه طراری
 هر که گوید کان چراغ دیده ها را دیده ام
 درجه تحصیل در کابینۀ کرزی
 دلا تا نازکی و نازنینی
 امشب ای دختر انگور به بالین تو ام

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

تا که من دستِ چپ و راست شناختم، زاندم
از همه واژه ی منفیِ زمین بیزارم
لیک یکبار نه پرسید ز من همنفسی
آنهمه واژه یی که مانده چو میراث کهن
در رگ و خون و بدن
یک به یک زیر نگاه خورشید
بهر او بشمارم.

گر نداری تو بدین باور، عزیز!
یکدمی که نفست در هوش است
محضر تو همگی در گوش است
دفتر پنج هزار ساله ی من باز بکن
معنیی ساده ی هر واژه یی ابراز بکن.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *