+ - x
 » از همین شاعر
1 وطن
2 اگر با تو نبودم
3 راگ وسواس
4 ای نورس شرقی
5 همنفسی
6 سیاهی هوش
7 حضور ناب
8 یک روز
9 ترازوی طلایی
10 دست الفت

 » بیشتر بخوانید...
 سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم
 آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست
 بوی باغ و گلستان آید همی
 ای طایران قدس را عشقت فزوده بالها
 راز
 شاعر به مرگ عاطفه ماتم گرفته است
 ای گوش من گرفته تویی چشم روشنم
 قصه ی عشق
 مه من بخت نکو فال دارد
 آشپزخانه

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

روزی که بسپارد نفس آن مه نشین عاطفه
تبخیرهای آب گرم بوسد جبین عاطفه

دیوارهای آفتاب سایه تند در جلد آب
گلخانه ها خشکد ز غم پوشد زمین عاطفه

بارانی گردد رابطه اندیشه ها خیزد به پا
در خویش خودرا گم کند جانا رهین عاطفه

دربان ها گردد زیاد گوید بلی هر گه به باد
آرد صداهایش به یاد جان و طنین عاطفه

نقشی شود در سجده ها فقدان خاطرخواه او
تسبیح گردد در زبان نام و نگین عاطفه

احساس ها زنده شود اشکی به بی دردی دهد
آن لحظه یی برهم خورد خواب شهین عاطفه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *