+ - x
 » از همین شاعر
1 خانه دل سرد گشت و گرمی گفتار کو
2 گفتم كه گرد خود خط قرمز كنم،نشد
3 شاعر، غزل بگو، که غزل خوان هنوز هست
4 هم حرف و هم سخن همگی اقتباسی اند
5 دیگر برای شعر و غزل آفرین مگو
6 باران زد و به خاطر باران دلم گرفت
7 اینجا دلی ز آینه محروم شد، رفیق
8 من تاجر شمایم و كالاى من وفاست
9 به باغ، دشت، زمین، گل سلام باید كرد

 » بیشتر بخوانید...
 چادر فیروزه ای هر باربر سر کن بهار
 ای خواجه تو چه مرغی نامت چه چرا شایی
 چو عشق را تو ندانی بپرس از شب ها
 بیا ای عارف مطرب چه باشد گر ز خوش خویی
 جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید
 گرم درآ و دم مده باده بیار و غم ببر
 ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
 ای بلا جویان کوی انتظار
 گر باز دگرباره ببینم مگر او را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هم حرف و هم سخن همگی اقتباسی اند
یعنی بهای شعر و غزل هم قیاسی اند

قبلا فضای شعر و غزل عاشقانه بود
حالا چرا فضای غزل ها سیاسی اند؟

در مکتب غزل نفرانی ز راه شعر
با من به احترام غزل هم كلاسی اند

آیینه سیرتان زمان سنگ می خورند
كار تمام آیینه ها انعكاسی اند

هر شاعری که حرف ستایش به لب گرفت
اشعارشان برای نظرها اساسی اند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *