+ - x
 » از همین شاعر
1 دیگر برای شعر و غزل آفرین مگو
2 اینجا دلی ز آینه محروم شد، رفیق
3 خانه دل سرد گشت و گرمی گفتار کو
4 هم حرف و هم سخن همگی اقتباسی اند
5 شاعر، غزل بگو، که غزل خوان هنوز هست
6 باران زد و به خاطر باران دلم گرفت
7 به باغ، دشت، زمین، گل سلام باید كرد
8 من تاجر شمایم و كالاى من وفاست
9 گفتم كه گرد خود خط قرمز كنم،نشد

 » بیشتر بخوانید...
 نه تبار زير و بم آشنا شده دست پرده نواز ما
 بلندتر شده ست آفتاب انسانی
 یک هفته شده مرا پریشان کردی
 رنگ انگشتان
 بیا بوسه به چند است از آن لعل مثمن
 گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم
 با سرو قدی تازه تر از خرمن گل
 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
 چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
 ایا ساقی تویی قاضی حاجات

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به باغ، دشت، زمین، گل سلام باید كرد
به احترام بهاران قیام باید كرد

بهار با قدم نیك باز مى آید
حضور سبز ورا احترام باید كرد

برای آن که دلم با بهار خوش باشد
نگاه عاطفی را احتشام باید كرد

بهار می گذرد با نگاه اجمالی
بهار زندگی را بردوام باید كرد

بهار ناشر اشعار سبز و زیبایست
كه در جریده ی او ثبت نام باید كرد

براى عشق كه در سینه ها بود بیدار
به باغ، دشت، زمین، گل سلام باید كرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *