+ - x
 » از همین شاعر
1 شاعر، غزل بگو، که غزل خوان هنوز هست
2 دیگر برای شعر و غزل آفرین مگو
3 اینجا دلی ز آینه محروم شد، رفیق
4 به باغ، دشت، زمین، گل سلام باید كرد
5 گفتم كه گرد خود خط قرمز كنم،نشد
6 هم حرف و هم سخن همگی اقتباسی اند
7 باران زد و به خاطر باران دلم گرفت
8 من تاجر شمایم و كالاى من وفاست
9 خانه دل سرد گشت و گرمی گفتار کو

 » بیشتر بخوانید...
 جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید
 بخش هفدهم
 ز بردابرد عشق او چو بشنید این دل پاره
 تقدیم به زنی که در آن سوی آّب ها غمگین و تنهاست
 حرم جز قبله قلب و نظر نیست
 کو شراب کهنی تا برد از هوش مرا؟
 کعبه جان ها تویی گرد تو آرم طواف
 خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
 عدو توبه و صبرم مرا امروز ناگاهان
 از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خانه دل سرد گشت و گرمی گفتار کو
چشم ها خوابیده اند و دیده بیدار کو

باز احساسی درون سینه طوفان می کند
دردها بسیار هست و قدرت اظهار کو

راه رفتن نیست آسان، هر طرف بنبست ها
عابران را جاده های زندگی هموار کو

هیچ کس فکری برای مردم تنها نکرد
ازدحام بی کسی را یک دل غمخوار کو

کلبه هامان بی حرارت، سینه هامان سرد سرد
منبع گرمی دل جز آه آتشبار کو

هیچ کس تعبیر بیداری قلب ما نکرد
خواب باید رفت این جا, ای خدا دلدار کو؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *