+ - x
 » از همین شاعر
1 باران زد و به خاطر باران دلم گرفت
2 گفتم كه گرد خود خط قرمز كنم،نشد
3 اینجا دلی ز آینه محروم شد، رفیق
4 شاعر، غزل بگو، که غزل خوان هنوز هست
5 من تاجر شمایم و كالاى من وفاست
6 هم حرف و هم سخن همگی اقتباسی اند
7 به باغ، دشت، زمین، گل سلام باید كرد
8 دیگر برای شعر و غزل آفرین مگو
9 خانه دل سرد گشت و گرمی گفتار کو

 » بیشتر بخوانید...
 خودی را از وجود حق وجودی
 حجلۀ زمین
 اژدها
 آزادی
 صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
 دوش آمد بر من آنکه شب افروز منست
 گریه تلخ
 برو ای دل به سوی دلبر من
 خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
 اگر سزای لب تو نبود گفته من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شاعر، غزل بگو، که غزل خوان هنوز هست
دنیا هنوز هست و انسان هنوز هست

پروا مكن به خشکی این كوچه هاى شعر
در شهر ما شهامت باران هنوز هست

بر جاودانگى سخن اعتماد كن
این یک حقیقت است، که ایمان هنوز هست

شكر خدا به پای قلم راه می روى
امید سر نهادن طوفان هنوز هست

شعرى بگو به پایه شهنامه ى حكیم
زیرا که " مثنوى" و "گلستان " هنوز هست

شعرى بگو که بار زمان را به خود كشد
هرچند نابرابریهامان هنوز هست

مى خواهى تا دوباره خروشان شود دلت؟
دریاى بیكران زرافشان هنوز هست

گسترده هست سفره شعر و غزل مدام
یعنی که سفره هاى پر از نان هنوز هست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *