+ - x
 » از همین شاعر
1 من تاجر شمایم و كالاى من وفاست
2 باران زد و به خاطر باران دلم گرفت
3 هم حرف و هم سخن همگی اقتباسی اند
4 گفتم كه گرد خود خط قرمز كنم،نشد
5 به باغ، دشت، زمین، گل سلام باید كرد
6 اینجا دلی ز آینه محروم شد، رفیق
7 دیگر برای شعر و غزل آفرین مگو
8 شاعر، غزل بگو، که غزل خوان هنوز هست
9 خانه دل سرد گشت و گرمی گفتار کو

 » بیشتر بخوانید...
 با گیج ها در توکیو
 سر برمزن از هستی تا راه نگردد گم
 یک دمی خوش چو گلستان کندم
 سحرها در گریبان شب اوست
 جهان دل ، جهان رنگ و بو نیست
 جنگجوی پیر
 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
 بگردان ساقی مه روی جام
 اینجا چگونه وسوسه ها عام می شوند
 بخش پانزدهم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

من تاجر شمایم و كالاى من وفاست
كالاى من به خاطر قلب خوش شماست

آورده ام براى شما عشق و عاطفه
عشقى كه همچو آیینه ها پاك و بى ریاست

شاعر شدم، براى شما حرف می زنم
شاعر كه از اهالى نزدیك انبیاست

دیباى عشق را كسى این جا نمى خرد
وقتى كه عشق تحفه ى ارزنده ى خداست

فریاد مى زنم، كه صدایم نمى رسد
گوش كه بشنود همه فریاد من كجاست؟

هر لحظه از براى شما آه مى كشم
چیزى كه من ندارمش تنها همین صداست

این جا كسى براى دلى غم نمى خورد
یعنى كه خانه هاى دل ما ز هم جداست

تنها به احترام شما گفته ام غزل
آرى، دلیل شاعرى من غم شماست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *