+ - x
 » از همین شاعر
1 ای دوست خدا حافظ
2 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
3 در سوگ استاد شکوری
4 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
5 زندگی بشتافت، یا من؟
6 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
7 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
8 گریه ی انگور ها در جام ها
9 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
10 من زمستان وطن را یاد کردم

 » بیشتر بخوانید...
 ای خواجه تو چه مرغی نامت چه چرا شایی
 امروز که بی حساب کردم گریه
 تماشا مرو نک تماشا تویی
 رقص آتش
 غم زمانه که هیچش کران نمی بینم
 مه نشین عاطفه
 حسن فرنگ و جرمن پامال دلبر ماست
 قند و قروت
 به حرم به خود کشید و مرا آشنا ببرد
 سر برمزن از هستی تا راه نگردد گم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
کنار تو رسیده بی کران می شوم، خدا

صفات تو که می برم، زمین می شود سما
در این میانه همچو کهکشان می شوم، خدا

تورا صدا نمی کنم، چو خود همیشه با منی
منم که از تو گه-گهی نهان می شوم، خدا

گر گهی ز رنج و یاس دلم شکست و پاره شد
به تو پناه برده پُرتوان می شوم، خدا

نبودی- جاذبه کجا؟ تو هستی، هست جاذبه
که از تو سوی تو چنین روان می شوم، خدا

مرا ز خود مران که من غبار درگه توام
و با تو در خودیی خود عیان می شوم، خدا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *