+ - x
 » از همین شاعر
1 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
2 من زمستان وطن را یاد کردم
3 در سوگ استاد شکوری
4 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
5 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
6 زندگی بشتافت، یا من؟
7 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
8 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
9 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
10 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو

 » بیشتر بخوانید...
 ظرف استغنا
 پریدن از سر بامی به بامی
 شبانه
 دوش می گفت جانم کی سپهر معظم
 تو...
 حیی که بقدرت سر و رو می سازد
 می خواستم كه زنده بمانم وطن نبود
 یا ساقی الحی اسمع سالی
 بگویم خفیه تا خواجه نرنجد
 هر نفسی تازه ترم کز سر روزن بپرم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
کنار تو رسیده بی کران می شوم، خدا

صفات تو که می برم، زمین می شود سما
در این میانه همچو کهکشان می شوم، خدا

تورا صدا نمی کنم، چو خود همیشه با منی
منم که از تو گه-گهی نهان می شوم، خدا

گر گهی ز رنج و یاس دلم شکست و پاره شد
به تو پناه برده پُرتوان می شوم، خدا

نبودی- جاذبه کجا؟ تو هستی، هست جاذبه
که از تو سوی تو چنین روان می شوم، خدا

مرا ز خود مران که من غبار درگه توام
و با تو در خودیی خود عیان می شوم، خدا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *