+ - x
 » از همین شاعر
1 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
2 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
3 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
4 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
5 ای دوست خدا حافظ
6 در سوگ استاد شکوری
7 زندگی بشتافت، یا من؟
8 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
9 گریه ی انگور ها در جام ها
10 من زمستان وطن را یاد کردم

 » بیشتر بخوانید...
 سری نبود به وحشت ز بزم جستن ما را
 چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن
 گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
 بیا ای یار کامروز آن مایی
 مرد مجسمه
 استخرخیال
 سر بر گریبان درست صوفی اسرار را
 فقط خواب
 رازی میان سینه ء من خار گشته است
 امروز روز شادی و امسال سال لاغ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
قانون و فن زلال می داند و لیک

از حرف و هجای من خوشش می آید
بنوشتن اینگونه نمی تاند و لیک

خواهد همه شب کتاب اشعار مرا
با دیده ورق ورق بگرداند و لیک

از بیم حسادت دو سه حاجی نما
دروازه به روی خویش پوشاند و لیک

یک شاعرکِ حسودکِ کبر اندیش
من را ز یکی "بلاگ" می راند و لیک

فردای جهانِ شعر، نه ما و نه او
بیت و غزل و زلال می ماند و لیک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *