+ - x
 » از همین شاعر
1 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
2 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
3 زندگی بشتافت، یا من؟
4 من زمستان وطن را یاد کردم
5 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
6 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
7 ای دوست خدا حافظ
8 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
9 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
10 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا

 » بیشتر بخوانید...
 چه قومی در گذشت از گفتگوها
 الا میر خوبان هلا تا نرنجی
 هرکس که به ازدواج پابند شود
 چهاردهم
 کی باشد کاین قفص چمن گردد
 برخیز و مخور غم جهان گذران
 ديدۀ من آشنای روی نيکويت نبود
 در عشق قدیم سال خوردیم
 چو گل هر دم به بویت جامه در تن
 باوفا یارا جفا آموختی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
قانون و فن زلال می داند و لیک

از حرف و هجای من خوشش می آید
بنوشتن اینگونه نمی تاند و لیک

خواهد همه شب کتاب اشعار مرا
با دیده ورق ورق بگرداند و لیک

از بیم حسادت دو سه حاجی نما
دروازه به روی خویش پوشاند و لیک

یک شاعرکِ حسودکِ کبر اندیش
من را ز یکی "بلاگ" می راند و لیک

فردای جهانِ شعر، نه ما و نه او
بیت و غزل و زلال می ماند و لیک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *