+ - x
 » از همین شاعر
1 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
2 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
3 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
4 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
5 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
6 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
7 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
8 من زمستان وطن را یاد کردم
9 گریه ی انگور ها در جام ها
10 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم

 » بیشتر بخوانید...
 من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم
 نی سیم و نه زر نه مال خواهیم
 ای آنک اندر باغ جان آلاجقی برساختی
 دوستی همرۀ بتان پوره به گپ نمی شود
 صحرا خوشست لیک چو خورشید فر دهد
 بنشسته به گوشه ای دو سه مست ترانه گو
 چه دانی تو که در باطن چه شاهی همنشین دارم
 گلیم بافته دست پدرم
 تا آسمان دلش سر و سامان گرفته است
 این قافله عمر عجب میگذرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
تن افسرده را جان می شوی آهسته آهسته

امید – این شمع در حال خموشی را
عجب زیبا نگهبان می شوی آهسته آهسته

مرا که درد عشق از دل فراری بود تا این دم
تو چون آیینه گردان می شوی آهسته آهسته

ترا در غربت احساس خود مهمان دل کردم
چو صاحبخانه میزبان می شوی آهسته آهسته

دگر نامحرمی هرگز نمی آید به ملک دل
در این ویرانه دربان می شوی آهسته آهسته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *