+ - x
 » از همین شاعر
1 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
2 من زمستان وطن را یاد کردم
3 زندگی بشتافت، یا من؟
4 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
5 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
6 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
7 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
8 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
9 ای دوست خدا حافظ
10 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته

 » بیشتر بخوانید...
 آزادی
 شکوه نا امیدی
 من و دریچه ی من
 چرا منکر شدی ای میر کوران
 مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
 چاره ای کو بهتر از دیوانگی
 نازنینم ! مهربانم خوب می دانم
 بار دیگر ملتی برساختی برساختی
 آن یار غریب من آمد به سوی خانه
 خواجه غلط کرده ای در صفت یار خویش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
تن افسرده را جان می شوی آهسته آهسته

امید – این شمع در حال خموشی را
عجب زیبا نگهبان می شوی آهسته آهسته

مرا که درد عشق از دل فراری بود تا این دم
تو چون آیینه گردان می شوی آهسته آهسته

ترا در غربت احساس خود مهمان دل کردم
چو صاحبخانه میزبان می شوی آهسته آهسته

دگر نامحرمی هرگز نمی آید به ملک دل
در این ویرانه دربان می شوی آهسته آهسته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *