+ - x
 » از همین شاعر
1 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
2 زندگی بشتافت، یا من؟
3 در سوگ استاد شکوری
4 ای دوست خدا حافظ
5 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
6 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
7 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
8 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
9 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
10 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته

 » بیشتر بخوانید...
 دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست
 بازآمدم خرامان تا پیش تو بمیرم
 بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
 ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
 ز مهجوران نمی جویی نشانی
 نالد به حال زار من امشب سه تار من
 صدا صدای خداست
 هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برم
 خشم
 دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
مرا به غمزه می کُشی، چرا گناه می کنی؟

در این زمانه خنده را به دارها کشیده اند
تو خنده می دهی به من، چه اشتباه می کنی.

چو می رسی به خلوتم، به لطف بوسه های خود
وجود خسته ام پُر از جلال و جاه می کنی.

به مرز باغ پیکرت به بوسه گُل نشانده ام
هنوز در خیال من تو "آه – آه" می کنی.

نمی شوی تو یار من، ولی به عشق شرقی ات
به شعر و یاد روی خود مرا نکاح می کنی.

ملکه ی شجاع من! نبوده بیم کس تو را
به تخت می نشانی ام، مرا تو شاه می کنی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *